هستيم متدين به دين ابن عربى !
خلاصه غواص انديشهام زمانى در بحر معارف ابن عربى فرورفت و در تلاطم توالى و تضاد اقوالش از اينسو به آن سو كشانده شد و در ميان امواج ناآرام آن آرامش از دست برفت ؛ سرانجام عشق ملكوتى عرفانى مرا به دام كشيد و عنان اختيار از كفم ربود و قلم ، خود سينه را شكافت و تا آنجا كه خواست گام نهاد و پيش رفت بدون اينكه بينديشد كه اين مقدمه را جاى آن نباشد . باز از موهبت الهى و دم گرم عرفانى ابن عربى به خود آمدم و خواستم بار ديگر از نواى دلانگيز ترجمان الاشواق لذتى برده و دمى بياسايم ، آرى كتاب ترجمان الاشواق از قلب ابن عربى سخن مىگويد و عشق مجازى را با عشق حقيقتى پيوند داده و از او شخصيتى ساخته است مجمع اضداد ، آنگونه كه خود در موارد متعددى از اين كتاب از آن ياد مىكند ؛ از هرچه بگذرى سخن دوست خوشتر است . موضوع سخن ما كتاب ترجمان الاشواق است كه در آن بحث بسيار است ، درايت ذهن و فراست انديشه و صفاى باطن مىخواهد تا به اعماق تفكر والاى عرفانى ابن عربى در قوالب اشعار اين كتاب واقف شود ، اگرچه شعرش بهطورىكه گفته شد به پايه شعر ابن فارض نمىرسد درعينحال بعضى از اشعار وى از صنايع ادبى برخوردار است مثلا در بيت دوم از قصيده چهل و دوم با مهارت خاصى صنعت جناس به كار برده :
من سها عن السها فما سها * من سها عن المهاة ما سها
يعنى : هركه ستاره سها را فراموش كند او را فراموشكار نتوان خواند امّا كسى كه خورشيد را فراموش كند ، فراموشكار است و همچنين در قصيده بيست و نهم با مهارت ويژهاى كه از يك شاعر اديب عارف مىتوان انتظار داشت ، كلمات اول مصراعها و آخر ابيات را در يك وزن آورده و اين موزونى ، آهنگ و نواى خاصى به شعر بخشيده است آنگونه كه با انسان سخن مىگويد و با آهنگ دلانگيزش شادى مىبخشد ، وى چنين مىسرايد :
المرسلات من الشعور غدائرا * اللّينات معاقدا و معاطفا
الساحبات من الدلال دلا دلا * اللابسات من الجمال مطارفا
الموبقات مضاحكا و مباسما * الطيبات مقبّلا و مراشفا . . .