تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمان الاشواق ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
بنابراين اتحاد و فنا را نمىتوان با كلامى بيان كرد كه عامه مردم آن را دريابند آنچه دراين‌باره گفته شد تنها جنبه ظاهرى آن است و معنى باطنى آن را جز عارفانى كه قادر به حل آن رموز و غموض باشند كسى نمىتواند دريابد . ابن عربى در مقدمه كتاب ترجمان الاشواق به اين معنى اشاره مىكند و چنين مىسرايد :
كلّ ما اذكره من طلل * او ربوع او مغان كلّ ما و كذا ان قلت هى او قلت هو * او همو او هنّ جمعا او هما
تا آنجا كه گويد :
فاصرف الخاطر عن ظاهرها * و اطلب الباطن حتى تعلما
يعنى : هرگاه او را از ويرانه‌ها يا سراها و جايگاهها ياد مىكنم و همچنين است اگر بگويم « ها » يا « الا » يا « اما » اگر در آنجا بيايد پس خاطر را از ظاهر آن بگردان و باطن را طلب كن تا بدانى . اين نظريه وحدت وجود و سخن راز و رمز است كه ابن عربى را بر آن واداشته است كه به گفتار متناقض بپردازد و در سخنانش ابهام و دوئيّت بنحو بارزى ظاهر شود . در جايى مىگويد ، هستى يكى است و مخلوقات عين خالقند و عقل از درك حقيقت وحدت ذاتى كه همه اشياء در آن جمع شوند ، عاجز است . از نظر وى همه چيز و همه كس نمودارى از ذات حق است و بقول وى ما فى الوجود الا اللّه ، حقيقت در همه عوالم جز وجودى واحد يعنى وجود حق مطلق ، نيست و در جاى ديگر به‌طورىكه در كتاب تاريخ فلسفه در جهان اسلامى ص 3009 آمده است اين فكر را تخطئه مىكند و مىگويد : تو ، تو هستى و او ، اوست مبادا چون عاشق بگويى من كيم ليلى و ليلى كيست من ، و سپس مىكوشد تا گويندهء ، اين شعر را تبرئه كند . بدان كه آن عاشق وقتى گفت : من كيم ليلى و ليلى كيست من . اين سخن به زبان عشق بود نه به زبان علم و تحقيق ، ازاين‌رو است كه چون از حالت سكر به حالت صحو آيند ، اين سخن انكار كنند . در باب 292 از « فتوحات » مىگويد : « از بزرگترين دلايل بر نفى حلول و اتحاد كه پاره‌اى پنداشتند اين است كه عقلا بدانى كه در ماه از نور خورشيد هيچ نيست و خورشيد به ذات خود در ماه در نيامده است ، بلكه ماه محل نور اوست و روشن بدوست ، همچنين در بنده از خالق او هيچ نيست و در او حلول نكرده است
ترجمان الاشواق ( فارسى ) — صفحة 25 | ابن عربي / رينولد آلين نيكلسون / سعيدى