تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمان الاشواق ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
اجازه داده نمىشود كه اين مقام را طى كنند .

11 و 13 نويسنده مىگويد :

برحسب ارتباطى كه ميان خدا و مخلوقاتش وجود دارد آنان بايد به خدا متكى باشند نه برعكس بدين ترتيب شاخه نرم بايد به صورت معشوق حق و گل سرخ را به گونه‌هايش سنجيد نه برعكس ، آن‌گونه كه در احاديث آمده است صفات انسانى به خدا نسبت داده مىشود هرچند در واقع او سرچشمهء ابدى چنين صفات است بنابراين قابل مقايسه با صفات انسانى نمىباشند .

قصيده چهل و دوم غافل و فراموش‌كار كيست ؟

1 - اى خردمندان و اى دانشوران ، من ميان خورشيد و آهوان حيران گشته‌ام . 2 - هركه ستارهء سها را فراموش كند او را فراموش‌كار نتوان خواند اما كسى كه خورشيد را فراموش كند ، فراموش‌كار است . 3 - او را با گله‌هايش به ميان دودمانش ببر زيرا هدايا دهانها را براى ستايش مىگشايند . 4 - راستى او از دختران تازى است هرچند كه اصلا از دختران پارس است . 5 - زيبايى چون خورشيد براى او از مرواريد بزرگ رده‌اى از دندانهاى سپيد سيمگون آراسته است . 6 - چون نقاب از چهره بردارد رنج و بيمارى در من بوجود مىآورد و در آن لحظه ، عشق و ابهتش مرا مىترساند . 7 - در اثر فراق آنان ، دو بار مردم ، آن‌سان كه در قرآن بدان اشارت رفته است . 8 - گفتم چرا پرده از رخ گرفتى تا مرا بترسانى پاسخ داد : دشمنانت باهم پيمان بستند كه پگاه بر تو شبيخون زنند . 9 - گفتم : جايگاه من موى سياهى است كه رخسار تو را مىپوشاند پس آن را فروهل . 10 - شعرم قافيه ندارد و مقصودم از شعر تنها او يعنى معشوق من است .