حق از انسان مىگيرد . نويسنده به وصف تجلى ذات در پشت پرده نمودها ، مىپردازد و در ارتباط با اين حقيقت است كه بوسيلهء بنده عميقا درك مىشود كه خدا آدم را به صورت خود آفريد .
20 - اشكهايش :
انواع مختلف علوم ظاهرى كه در گلستان قلب حق مىريزد و احساس عميقى در ارتباط به ابهت و عظمت حق بوجود مىآورد .
21 - نرگس :
ديدار و رد پايى كه علم غير قابل درك را به ما ابلاغ مىكند .
خورشيد مىتابد : علوم ظاهرى كه با قطب اتصال و ارتباط دارند و جهان آفرينش بدانها وابسته است .
24 - وى بر قلوب عارفان ، عشق مكتوم را آشكار مىسازد .
[ 25 - هنگامى كه عارف در خود الوهيت احساس مىكند تا بدانجا پيش مىرود كه بدان مقام نايل مىشود ]
25 - هنگامى كه عارف در خود الوهيت احساس مىكند تا بدانجا پيش مىرود كه بدان مقام نايل مىشود حديثى دراينباره آمده است : من گوش و چشم اويم بدين معنى سخنش حقيقت محض و وحى مطلق است و قلوب حواريون و مريدانش دانش را از او بدست مىآورند همان گونه كه مگسها عسل را از سوى خدا كسب مىكنند در سوره 16 آيه 7 بدين معنى اشاره مىكند : « وحى فرستاد پروردگار تو بسوى تو كه بگير از خانهها و از درخت و از آنچه بسوزند از چوب . »
26 - همان گونه كه بادها شاخه را به جنبش در مىآورند شوق و عشق عارف موجب مىشود تا حق با لطف و عنايت به وى نظر افكند .
27 - شنزار حاجر :
تپهء سفيدى كه در نزد صوفيان آشنا است كه هركسى نمىتواند در آن گام نهد وى مىگويد : چرا تو خود را براى هدايايى كه از جانب مقام والائى به تو اهدا مىشود دل مشغول نمىدارى تا دربارهء زيبائيهاى افسونگر نينديشى چه تفكر و حيرت در اين مورد براى تو رخ مىدهد ؟
28 - وى پاسخ مىدهد :
زيبائيهايى كه من طالب آنم از جايى نشأت گرفته كه ما از آن بوجود آمدهايم من