تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمان الاشواق ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
شب فرا مىرسد . 25 - هنگامى كه وى آب دهان مىاندازد زنبورها بر سر آن با يكديگر رقابت مىكنند پروردگارا چقدر شيرين و گوارا است آن خنكى دهان و دندان . 26 - چون خم مىشود و كرنش مىكند شاخه‌هاى صاف و راست را بما نشان مىدهد و چون از گوشهء چشم بنگرد تيغى را ماند كه از نيام برآمده است . 27 - تا كى عاشقانه در شنزار حاجر با زيبائيهاى افسونگر و عشوه‌گر ، سخن خواهى گفت : اى پسر بچهء تازى . 28 - من تازيم بنابراين من عاشق زنان زيبا و عاشق زيبائيهاى عشوه‌گر و طناز هستم . 29 - آنجايى كه او در آن قرار دارد برايم فرق نمىكند مرا بشرق ببرد يا غرب . 30 - هرگاه مىگويم : الا پاسخ مىدهند : اما و هرگاه بگويم : آيا نمىتوانم به معشوقم برسم ؟ گويند : وى تو را از خود مىراند و نمىپذيرد . 31 - هنگامى كه آنان به سرزمينهاى بلند يا پست حركت مىكنند من شتابان بيابان را در طلب آنان در درمىنوردم « امكان دارد بر خلاف ترجمه نيكلسون » گفت : هنگامى كه آنان به سرزمينهاى نجد يا تهامه حركت مىكنند ، من شتابان بيابان را در طلب آنان در درمىنوردم » . 32 - قلبم سامرى زمان است كه هر اثرى را مىبيند در جستجوى آنچه زرآگين شده مىباشد . 33 - آنها هرجا كه بتابند يا غروب كنند وى چون ذو القرنين « اسكندر كه دويست سال زيست در پى يافتن سبب و وسيله است » براى رسيدن آنها . 34 - بارها به اميد وحدت و يگانگى فرياد زديم و از ترس جدايى و فراق ناله سر داديم . 35 - اى فرزندان زوراء « اى بغداديان » اين است ماهى كه در ميان شما ظاهر شد و در نزد من غروب كرد . 36 - سوگند به خدا اين است سرچشمهء غم و اندوهم ، چه بسا در پشت آن فرياد مىكشم ، افسوس افسوس .