تازيم بنابراين زيبائيهاى افسونگر را دوست دارم . بدين معنى مرا با كارى كه حقيقت و اصالت وجوديم بدان برانگيخته است سرزنش مكنيد .
29 - من توجهى ندارم و برايم فرق نمىكند :
من به مقامات و درجات محدود نيستم مگر با وجود حق بهطورىكه هرجا او هست من هستم .
[ 30 - هنگامى كه من به ميانجىها و پوششها گفتم . . . ]
30 - هنگامى كه من به ميانجىها و پوششها گفتم آيا حالت و موقعيت مرا با او در نظر مىگيريد كه شايد من از وجود او همان لذت را ببرم كه از حالات وجد و مستى و شور و حال محظوظ مىشوم آنان پاسخ دادند : آيا تو صورتهاى ما را نمىنگرى كه چگونه به سوى تو گراييدهاند و از او محجوب ماندهاند يعنى علل ثانوى صرفا يك دورهء رياضت و دورهء آزمايشى است ، كه بايد طى كنى امّا اگر با آنها بمانى ، چيزى جز آنچه را كه آنها عرضه مىكنند نخواهى بدست آورد ، و از هدف خود دور خواهى شد .
آيا نه من : آيا من به معشوقم نمىرسم و به وصل حق نائل نمىشوم ؟
وى اين موضوع را رد مىكند : بدين معنى او كسانى كه خدا را از طريق علل ثانوى و با واسطه مىطلبند ، بسوى خود راه نمىدهد خدا تنها بهوسيله خدا شناخته مىشود حكيم الهى مىگويد : من خدا را بهوسيله مخلوقاتش مىشناسم و بعنوان راهنماى خود چيزى را در نظر مىگيرد كه ارتباط واقعى با موضوع مورد بحث ندارد كسى كه خدا را بوسيلهء پديدهها و نمودها مىشناسد شناختش تا آن حد است كه پديدهها به وى عرضه مىكنند نه بيشتر .
آنان به عرش مىروند : حقايق الهى كه به صورت اجسام تخيلى در مىآيند چون جبرائيل كه به صورت دحيه كلبى ظاهر گشت . در حديث است كه گويند : « نزل الجبرئيل على صورة دحيه كلبى » ( جامع الصغير سيوطى ص 67 ) وى يكى از ثروتمندان زيباروى عرب بود .
آنان بر فرش گام مىنهند :