بيمار نگاه چشم يارم * با او است قرار و كار و بارم
گر با همه كس نشستهام من * با او است قرار و كار و بارم
او گلبن مهر و من ز باغش * بنشسته بپاش همچو خارم
او گلشن حسن و بر فرازش * من بلبل مست بىقرارم
او خندهزنان به روى عالم * من نالهكنان به زارزارم
او آب حيات و در فراقش * من ز آتش دل به روى نارم
منصوروشم در اين تمنا * رفته است سرم به روى دارم
از حال نزار من چه پرسى * ديرى است كه مانده و فكارم
اندازم و با فروغ مهرش * از عالم عشق سر برآرم
2 - كبوتران خاكسترى :
ارواح عالم برزخ .
محنتزده : زيرا ارواح آنان نمىتوانند به ارواحى بپيوندند كه از زندانى اين بدن زمينى رهايى يافتهاند .
3 - دوشيزه باريكاندام شوخطبع :
صورتى از حكمت الهى ، ذاتى مقدس است كه قلب را شاد مىسازد .
يكى از دوشيزگانى كه در هودجها نگهدارى مىشود : وى دوشيزه باكره و نابسودهاى است كه كسى از پيش با او تماس نگرفته است زيرا وى در طول مسافرتش از محضر الهى به جانب قلب اين عارف با آزرم و حسادت پوشيده و محجوب بوده است .
زنان شوهر كرده : صور حكمت الهى كه در گذشته بهوسيله عارفان پيشين شناخته شدهاند .
4 - و هنگامى كه وى ناپديد گشت :
هنگامى كه در عالم شهادت غروب كرد در عالم غيب طلوع مىكند .