اندوه و نالهء كبوترها مرا اندوهگين ساخت .
3 - پدرم قربانى دوشيزه نابسوده باريكاندام و شوخطبعى است كه در هودج نگهدارى شده و در ميان زنان شوهردار از اينسو به آنسو مىرود .
4 - چون خورشيد آشكارا طلوع كرد و هنگامى كه غروب كرد در افق قلبم تابيد .
5 - ويرانههاى رامه چقدر دوشيزگان زيبا با سينههاى برجسته را ديدهاند .
6 - پدرم و من فداى غزالى خداپرورده باشد . كه ميان استخوانهاى پهلو و دندههايم يعنى قلبم به سلامتى مىچرد .
7 - آتشى كه وابسته به او است نور است چنين نورى خاموشكنندهء آتشها است .
8 - اى دوستانم سر شتران مرا بگردانيد تا شايد نشانههاى منزل او را با نگاه روشنى ببينم .
9 - و چون به منزلگه دوست رسيدند فرود آييد كه دوستانم در آنجايند و آنگاه بر من بگرييد .
10 - و برايم اندكى در ويرانهها بايستيد تا باهم بگرييم بلكه من از تنهايى خويش بگريم .
11 - تيرهاى عشق ، بدون كمان بسوى من پرتاب مىشود و عشق ، بدون سنان مرا مىكشد .
12 - به من بگوييد آيا با من مىگرييد در هنگامى كه در كنار اويم ، به من يارى دهيد در گريستن يارى دهيد .
13 - و داستان هند ، لبنى و سليمى ، زينب و عنان را براى من شرح دهيد .
14 - از چراگاههاى آهوان بيشتر از حاجر و زرود به من خبر دهيد .
15 - و با شعر ، قيس و ليلى و مى و محنتزده غيلان براى من سوگوارى كنيد .
16 - اشتياق من به دختركى كه داراى نظم و نثر و منبر و بيان فصيح بود به طول كشيد .
17 - او يكى از شاهزادگان سرزمين فارس است از باشكوهترين شهرها يعنى اصفهان .
18 - او دوشيزهاى از عراق است دخت امام من و من مقابل و ضد اويم كودكى از
ترجمان الاشواق ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: ابن عربي
ص١٤٠