تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمان الاشواق ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
يمن . 19 - اى سرورانم آيا ديده و شنيده‌ايد كه هرگز دو رقيب و دو ضد با يكديگر متحد شوند . 20 - آيا ما را در راما ديده‌اى كه جامهاى شراب عشق را بدون ناخنهاى انگشتان به ديگرى تقديم دارد . 21 - و عشق بىزبان سخن شيرين و لذت‌بخش را در ميان ما بازگو كرد . 22 - اگر مىديديد چيزى را ديده بوديد ، كه عقل در آنجا راه ندارد بدين معنى يمن و عراق كه رقيب و ضد يكديگرند متحد گشته و يكديگر را در آغوش گرفتند . 23 - شاعرى كه پيش از من به سخن پرداخت ، دروغ گفت وى مرا با سنگهاى خردش نشان گرفت . 24 - اى كه ثريا را به عقد سهيل در مىآورى خدا ترا ببخشايد چگونه آن دو با يكديگر خواهند زيست . 25 - ثريا هرجا كه طلوع كند شامى است و سهيل يمنى .

شرح

1 - بيمارى عشق چشم خمارش :

حضورى است كه آرزوى عارفان است . هرچند وى بالاتر از آن است كه شناخته شود و معشوق عارفان قرار گيرد امّا وى با لطف و مهربانى به جانب عرفا مىگرايد و با يك نوع تجلى در قلوب آنان فرود مىآيد . با ذكر او مرا دلدارى ده : درمانى براى بيمارى او جز ذكر حق وجود ندارد وى مىگويد : دو بار مرا ياد كن با ذكر من ، خدا را و با ياد خدا سوره 2 آيه 147 به اين معنى اشاره مىكند : « پس ياد كنيد مرا تا ياد كنم شما را . » من بيمارم ، بيمار عشق معشوق خمارين چشمم كه شاعر در وصف او گويد :