او مردم .
3 - سرخى شرم در صورتش گواه بر صبح است كه با سرخى شفق و پگاه گفتگو مىكند .
4 - شكيبايى رخت بربست و غم و اندوه خيمه زد و من ميان اين دو به خاك افتادم و سجده كردم .
5 - كه افكار پريشان مرا تسكين مىبخشد و كه درد مرا درمان مىكند ؟ مرا به او ره بر كه اندوه مرا سبك خواهد كرد ، كه عاشق شيفته و دلداده را كمك خواهد كرد ؟
6 - هر زمان كه مىخواهم دردهاى عشق را پنهان سازم ، اشك روان مىشود و آشكارش مىسازد .
7 - هر زمان كه مىگويم به من نظر افكن ، پاسخ اين است از تو نظر دريغ نمىشود جز در وقت شامگاهان .
8 - هرگز نگاهى از ايشان تو را بىنياز نمىكند زيرا آن نگاه همچون برقى است كه مىدرخشد [ و نمىپايد ] .
9 - فراموش نمىكنم زمانى را كه ساربان آهنگ فراق سر مىدهد و ابرق را مىجويد و آنان را به سوى آن مىبرد .
10 - كلاغهاى جدايى و فراق صداى نعيق خود را كه نشانگر تفأل بد است سر دادند خدا غرابى را كه نعيق كند نگاه نداراد .
11 - غراب جدايى و فراق تنها شترى است كه معشوقهها را با گام گشاده و سريع حمل كرده است .
شرح
[ 1 - وى از هجران يارانش ناله سرمىدهد ]
1 - وى از هجران يارانش ناله سرمىدهد يعنى : موجودات آسمانى كه اسير طبيعت هستند درحالىكه وى در اين بدن زندانى است و در حيطهء تصرف بدن قرار دارد كه او را از سير آزاد در ملكوت آسمان باز مىدارد .
اثيل :