شرق : مكان تجلى پديدارى و مادّى .
اگر در غرب بتابد : اگر ذات الهى در قلب عاشق متجلى شود وى در عالم خلوص و راز ، تجلى ساده و پاكترى را آرزو مىكند .
2 - من عاشق صورى هستم كه حق در آنها متجلّى گشته و تنها كانون تجلى حق مىباشند .
عالم انفاس : معانى سرى و باطنى صور مادى را به من ابلاغ مىكنند .
4 - وجد و شور :
در لغت به معناى سكر و مستى است و در مقام چهارم تجليات حق قرار دارد مقام اول ذوق و مقام دوم شرب و مستى و سوم تازگى و خرمى .
امّا عقلم مستى و وجد ، عقل را متحول مىسازد و هرچه دارد از آن مىگيرد .
5 - انفاس هيبت غالب و چيرهاى كه با تجلى القا مىشود و در او احوال ايجاد مىكند .
[ 7 - اگر قدرت مهيب اين تجلى از راه دوام ذات الهى محجوب بماند وحدت ادامه خواهد يافت ]
7 - اگر قدرت مهيب اين تجلى از راه دوام ذات الهى محجوب بماند وحدت ادامه خواهد يافت و اگر تجلى كنترل نشود همهء موجوداتى كه در مركز قرار دارند نابود خواهند شد و آنانى كه نابود مىشوند در خطا نيستند اين است گفتار كسى كه مملوك و مخدوم وجد و شور است .
قصيده پانزدهم شتر ، كلاغ فراق و جدايى است
1 - آنان مرا در اثيل و نقاء رها كردند ، اشك مىريزم و از آتشى كه دل مرا مىسوزاند ، ناله سر مىدهم .
2 - پدرم فداى آنكه از شوق در او آب شدم و پدرم فداى كسى كه از سوز جدايى