زيبايى آنجا است .
شرح
[ 1 - كبوتر روح كلى است كه از سوى خدا نشأت گرفته ]
1 - كبوتر روح كلى است كه از سوى خدا نشأت گرفته و به انسان دميده شده است وى يعنى : معشوق ، كسى است كه حلقه و گردنبندى دارد ، كه در ارتباط با عهد و پيمانى كه ميان آن دو بسته شده از سوى عاشق به گردن وى آويخته شده است .
ترجيع و گردانيدن آواز در گلو : آهنگهاى دلنشين و فرحبخشى كه وى را به اتحاد با او مىخواند اين اتحاد و يگانگى نخستين رستاخيز مرگ است .
2 - از چشمانشان :
اشاره به ارواح جزئيه است ، روح كلّى ، پدر ارواح جزئيه است و پيش از آنكه ارواح جزئيه در آرزوى ديدار كلى باشند ، روح كلى آرزوى ديدار آنها را در سر مىپروراند .
3 - يگانه فرزندش :
حالت ويژهاى كه وى را از آفريدگان مشخص و جدا مىسازد زيرا وى به وحدانيت خداوند كه آفريدگار او است آگاهى دارد .
فقدان : يعنى : وى نمىداند از چه تركيب يافته نه اينكه آن را بشناسد و آشكار نبودن هستيش ، خود دليل بر وجود اوست .
4 - وى ديدنى نيست :
زيرا وى به جهان صوت و حرف و گفت تعلق ندارد .
5 - شنزار عالج :
دقايق و ظرايف مكتسبه و علوم تحليلى را گويند .
عالج : كوششى است كه پس از اصلاح امور انجام مىگيرد .