بدين معنى اشاره مىكند : « خدا نور آسمانها و زمين است . » همچنين پيامبر در نمازش گفت : در گوش و چشم من نور قرار بده و پس از ذكر همه اعضاى بدن خود خداى را مورد خطاب قرار داد و گفت : همه هستيم را با ذاتت در يك نور قرار بده و چنين تجلّى با برق نورى كه دايما نمىدرخشد سنجيده مىشود وى ادامه مىدهد كه عاشق حق نمىدانست آيا وجودش با تجلى ، پيش از حكمت الهى كه بر او لبخند زد مشهود گرديد يا با تجلّى همزمان ذات الهى .
قصيده پنجم نالهها و آههاى برخاسته
1 - اشتياقم مرا به نجد و صبرم مرا به تهامه كشاند لذا در ميان نجد و تهامه ميان بلندى و پستى قرار داشتم .
2 - آنها دو امر متضادى هستند كه باهم جمع نمىشوند ازينرو پراكندگى من هيچگاه به جمع و وحدت نمىانجامد .
3 - چه كارى توانم كرد و چه چارهاى به كار خواهم برد ، مرا راهنمايى كن اى ملامتگر من ، مرا از سرزنش خود مترسان .
4 - نالههاى من به آسمان بر شده است و اشكها بر روى گونهها روانند .
5 - پاهاى شتران در راه سفر خسته شدند و در آرزوى رسيدن به جايگاه خود مىباشند و فرياد دردناك عاشق شوريده و شيفته سر مىدهند .
6 - پس از ايشان زندگانى من جز فنا نباشد پس بر آن و بر صبر و شكيبايى ، درود .
شرح
1 - عالم بالا :
اشاره به جايگاه خداوند است كه در روى عرش قرار دارد .