تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمان الاشواق ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
وى مىگويد : از آنجايى كه عنصر روحانى انسان هميشه حاكم بر بدن انسان است هيچ‌گاه نمىتواند امرى را كه جداى از بدن است و خود بسيط و مستقل است ، درك نمايد . آن‌گونه كه بعضى از صوفيان و فلاسفه و اشخاص غافل اعلام مىدارند . ازين‌رو نويسنده مىگويد : جدائى و افتراق من هيچ‌گاه به وحدت نخواهد انجاميد بدين معنى من نمىتوانم با او كه مجرّد و بسيط و ساده است و از لحاظ ذات با من همانندى ندارد يكى شوم زيرا چنين آرزو خود نوعى حماقت و نادانى است ، و اين حالت دست نيافتنى است ولى درعين‌حال صفت ضرورى عشق است بنابراين نمىتوانم از شور و اشتياق و عشق بازمانم . ناظر و بازرس من : نفس سرزنش‌كننده نفس لوامه . شتران : عبارتند از : اعمال مفيد و افكار بلند ، ازين‌رو به عقيدهء من چنين افكار به طبقه‌اى از اعمال ارتباط دارند كه سخنان پاك انسان را به بارگاه الهى بالا مىبرند . آنان در آرزوى آنند كه به خانه‌هايشان بروند زيرا آنان اسماء الهى را به كار مىبرند و در تحت كنترل آنها قرار مىگيرند .

6 - زندگيم چيزى جز فنا نيست :

هنگامى كه آنان با افكار بلند به اهداف خود نايل مىشوند من در مقام فناى از فنا ، باقى مىمانم زيرا من حيات جاودانى را بدست آوردم كه از هيچ عامل مخالف و مشابهى پيروى نمىكند . بنابراين وى دستور مىدهد كه حيات فانى و صبر و شكيبايى را وداع گويد چه وى جهان حسى و مادّى را ترك گفته است .

قصيده ششم نه پايدارى نه شكيبايى

1 - هنگامى كه آنان سفر كردند پايدارى و شكيبايى نيز از دلم رخت بربست آنان به راه افتادند درحالىكه در سويداى قلبم سكونت كرده بودند .