دارد نه در حالت هيبت و سطوت .
قصيده چهارم درود به سلمى
1 - درود به سلمى و آنكه در قرقگاه فرود آمد و براى نرمدلى چون من ، شايسته است كه درود بفرستد .
2 - او را چه شود اگر درودم را جواب گويد و ليكن بر وفاى ماهرويان اعتمادى نيست .
3 - درحالىكه تاريكى شب خيمههاى خود را پايين كشيد آنان سفر كردند به او گفتم ، به عاشق شوريده دربهدر و ديوانه ، دل بسوزان .
4 - كسى را كه آرزوها مشتاقانه وى را احاطه كرده و تيرها و پيكانهاى پران بسوى او هدف گرفته مىشود ، به كجا روآورد ؟
5 - وى دندانهاى پيشين خود را نشان داد و برقى درخشيد و نمىدانم كداميك از آن دو تاريكى شب را شكافته است .
6 - و گفت آيا مر او را بسنده نيست كه در قلب او جاى دارم كه در هر زمانى مىتواند با قلب خود مرا ببيند ؟ آيا اين امر بسنده نيست ؟
شرح
1 - سلما :
اشاره به حالت سليمانى است كه از طريق ميراث پيامبرى بدست آورده است .
قرقگاه : مقام دست نيافتنى است . مثلا پيامبرى با آمدن محمد ( ص ) كه آخرين پيامبران است ، خاتمه يافت تجربهء سليمان از جهت پيامبريش با جنبهء قداست و صفاى باطنى وى ، متفاوت است و قداست و صفاى باطنى كه ما بدست مىآوريم همه از صفاى