خشنود مىسازد » مثل الهى در جاى پاك قرار دارد .
قصيده هفتم همايش خوبرويان
1 - هنگامى كه من حجر الاسود را مىبوسيدم زنان مهربان در گرد من حلقه زدند ، آنان در حالى كه نقاب به چهره داشتند براى طواف آمدند .
2 - آنها از پرتو خورشيد پرده برداشتند و به من گفتند به هوش باش كه مرگ جان در نگاههاست .
3 - چه بسا انفاس بلند همت را در بيشه محصب و منا در كنار تودهها و كپههاى سنگريزه كشتيم .
4 - در سرحة الوادى و كوههاى رامة و جمع و هنگام كوچ از عرفات .
5 - آيا نمىبينى كه زيبايى ، راهزن و قاتل عفيفان و پاكان است ازينرو آن را نابودكنندهء خوبيها نامند .
6 - وعدهگاه ، ما پس از طواف در زمزم در خيمه ميانين در آن كنار صخرهها است .
7 - در آنجا هركه عشق ، او را خوار و ناتوان ساخت با آرزوى عشق به بوى خوش زنان ، تندرستى خود را بازمىيابد .
8 - هنگامى كه آنان ترسيدند موهاى خود را فروهشتند بگونهاى كه در ميان گيسوان چون روپوشهاى سياه ، پنهان گشتند .
شرح
[ 1 - آنگونه كه من حجر الاسود را بوسيدم هنگامى بود كه دست مقدس بسوى من دراز شد ]
1 - آنگونه كه من حجر الاسود را بوسيدم هنگامى بود كه دست مقدس بسوى من دراز شد . بايد سوگند وفادارى الهى را بپذيرم ، سوره 48 آيه 10 به اين معنى ، اشاره مىكند : « به درستى كه آنان كه با تو بيعت كردند ، جز اين نيست كه بيعت كردند با خدا ، دست خدا بالاى دستهاى انسان است . »