محقق مىشود كه نظام هرنوعى از انواع عالم بلكه نظام هرشخصى از اشخاص انواع او اتم و اكمل از آن متحقق نميتواند شد ، پس عطايا و صلات و خيرات و كمالات و جوايز و موايد فيوضات و وجودات از مبدأ اعلى « جلّ اسمه » بهرچيزى باندازهء حوصله و استحقاق و بنهج قابليّت و استعداد بحسب علم تام بر وجه خير در نظام اتم اشياء فايض و و اصل و سارى و جاريست « بهركس آنچه بايست داد ، دادند » پس آنچه كه از ماهيّات و از اشخاص مندرجه در تحت آن ماهيّات مشرّف بتشريف فيوضات الهيه و مزيّن بزينت لآلى خيرات وجوديّه نشدهاند و يا نخواهند شد و يا بتشريف اكمل و اتم از آنچه كه دارند مشرّف نشدهاند ، از جهت قصور قوابل و نقصان ماهيّاتست نه از جهت مفيض خيرات و مفيد كمالات ، و نعم ما قال العارف الشيرازى :
« هرچه هست از قامت ناساز بىاندام ماست - * ورنه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست »
. و بهمهء اين مقاصد و مطالب اشاره فرموده است خداوند جل و علا بكلام معجز نظام خود
« وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ
« 1 »
لِلْعَبِيدِ » .
خاتمة
بدانكه همچنانكه كنه ذات اقدس مبدأ اعلى جلّ شأنه از ادراك عقول و اوهام بيرون و حق معرفت كنه ذاتش بر عقول قدسيّه و نفوس شريفه ( چه جاى از عقول ضعيفه و نفوس سقيمه ) ممتنع التحقق و مستحيل الوقوع است ، و طايفهيى از حجج نيرهء عقليّه و دلايل نقليّهء ساطعه بر اين مقصد اعلى در مسألهء امتناع اكتناه ذات اقدس اقامه نمودم ، و كافى است در اين باب كلام معجز نظام خاتم انبياء « عليه آلاف التحية و الثناء » : ما عرفناك حق معرفتك . معرفت و شناختن كنه صفات ذاتيّه و اوصاف حقيقيه و صفات فعليّه و اوصاف اضافيهاش نيز كما ينبغى و على ما ينبغى از حيطهء ادراك عقول و اذهان بيرون و از احاطهء اوهام و افهام افزونست :
نه ادراك بر كنه ذاتش رسد * نه فكرت بغور صفاتش رسد
نه بر اوج ذاتش رسد مرغ وهم * نه در ذيل وصفش رسد دست فهم
هامش
( 1 ) - س 41 ى 46 .