اهلش پس ظلم ميكنيد بايشان ، و نعم ما قيل نظما .
فمن منح الجهال علما اضاعه * و من منع المستوجبين فقد ظلم
بعد از تمهيد اين مقدمه ميگويم كه برهان قاطع بر حقيقت و حقيت اين دعوا ، بعد از ملاحظهء لمعات سابقه و مباحث ماضيه در نهايت ظهور و انكشاف است ، زيرا كه محقق گرديد كه واجب الوجود بالذات غنى بالذات و واجب الوجود من جميع الجهات و غايت همهء اغراض و غايات و مبدء جميع خيرات و كمالات است ، و در صحيفهء الهيه وارد است
« وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ
« 1 »
وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ ،
إِنَّ اللَّهَ
« 2 »
لَغَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ »
پس اعطاى جوايز و صلات و افاضهء خيرات و كمالات از مبدأ اعلى « جل اسمه » بر هياكل ممكنات و اراضى مواد ، جود محض و تفضّل بحت است ، پس اوست متفضّل محض ، و جواد مطلق ، چنان كه سابقا محقق گرديد كه اوست فيّاض محض و قيّوم مطلق .
تنبيه " لطيف " [ بيان آنكه جواد صرف در سلسلهء ممكنات وجود ندارد و حق اول جواد بحت است ]
بدانكه ساير علل مفيضه اگرچه نسبت بمعلولات خود متصف به - جود - ميباشند ، زيرا كه مفيض از آن جهت كه مفيض است از فيض خود مستفيض نميتواند شد چنان كه سابقا اشاره نمودم ، ولى جود ايشان اطلاقى نيست ، بلكه مستهلك و مستغرق است در جود اطلاقى مبدأ اعلى « جل اسمه » چنان كه فاعليّت و عليّت آنها مستهلك است در قيوميّت و فياضيّت اطلاقى او ، و حال اينكه بملاحظهء اينكه هرعالى غايت سافل و غرض هرسافل در فاعليت و عليت تشبّه بعالى است ، و واجب الوجود بالذات غايت همهء غايات و نهايت همهء اشواق و اغراض است ، منكشف مىشود كه در عالم امكان اعطاى بلا عوض و افاضهء بلا غرض و افاده بلا بدل ، متحقق نميتواند شد ، بلكه در عين جود مستعيض و در عين استعاضه جوادند ، متفطن باش .
هامش
( 1 ) - س 47 ى 40 .
( 2 ) - س 29 ى 5 .