عبارتنا شتّى و حسنك واحد * و كلّ الى ذاك الجمال يشير
مستبصر باش .
لمعة الهيه
بدانكه در لمعهء سابقه اشاره نمودم كه گاهى قصد كرده مىشود از كلام ، انفس حروف و كلمات و اينمعنى شايع و ذايع است از لفظ كلام ، و گاهى قصد كرده مىشود از آن ، تكلّم بمعنى بودن شخص بحيثيتى كه صادر شود از او حروف و كلمات .
و گاهى قصد كرده مىشود از كلام ، تكلّم بمعنى متكلّميّت يعنى مجرد انشاء حروف و كلمات .
مخفى نماناد كه كلام بمعنى اول در مرتبهء افعال و آثار است و از جملهء صفات و اوصاف متكلّم نمىتواند شد ، و كلام بمعنى دوم از جملهء صفات حقيقيه و اوصاف ذاتيّه است ، خواه آن چيزىكه به آن ، منشأ انشاء حروف و كلمات مىشود عين ذات متكلّم باشد و يا زائد باشد بر ذات او ، و تكلّم به اين معنى در حقيقت بقدرت و توانائى برميگردد .
مثال اول ، واجب الوجود بالذات است جلّت عظمته ، زيرا كه جهت ذاتش بعينها جهت مصدريّت كلماتست با تفاوت مراتب و درجات كلمات بحسب نشئآت .
و مثال دوم ، انسانست نسبت بانشاء حروف و كلمات در لوح نفس كه باستدعاى باطنى نفسانى از جوف او بيرون مىآيد و در فضاى دهان متحقق مىشود ، زيرا كه تا ملكهء تكلّم و تنطّق حاصل نيايد منشأ انشاء حروف و كلمات نمىتواند شد ، و كلام بمعنى سوم از صفات فعليّه و اوصاف اضافيّه است ، زيرا كه بقيّوميّت و ايجاد برمىگردد ، و سابقا محقق شد كه صفات حقيقيهء واجب الوجود بالذات عين ذات و صفات اضافيّهء او زايد بر ذاتند .
[ اشاره بدفع منافات بين كلام ابو بصير و قول به يگانگى تكلّم با ذات ]
پس مندفع مىشود منافات در ميانهء آنچه كه مقتضاى براهين ساطعه و حجج نيّره است كه صفات حقيقيه عين ذات و از جملهء آنها تكلّم است ، و در ميانهء آنچه كه ابى نصر روايت كرده است كه صادق آل محمد ، عليه السّلام فرمود : « انّ الكلام صفة محدثة