نشود به آن ، ضرورت و تواتر اخبار انبياء « عليهم السّلام » خالى از تحصيل و مبنى بر غفلت از لمعات سابقه است ، متفطن باش ، و حال آنكه ضرورت و تواتر خود برهانيست تام در افادهء اين مدعا و احتياج بتمسّك بعموم قدرت ندارد چنان كه شناختى .
و شارح قديم اصفهانى و شارح جديد قوشجى ، نيز تقرير كردهاند كلام آن محقق را بنهجى كه بضمّ تواتر و ضرورت احتياج ندارد .
بلى هرگاه مقصود اين باشد كه اين كلام بخصوص كلام خداوند احد و بواسطهء وحى از جانب جناب ربّ العزّت ، نازل است ، مجرد عموم قدرت در اثبات آن ، كافى نيست ، ولى مراد ، اثبات اينمعنى نيست ، و خصوصا قرآن مجيد كه از معجزات و از دلايل اثبات نبوت خاصه است ، متفطن باش .
فصل هيجدهم در بيان اينكه واجب الوجود بالذات جل اسمه متفضل محض و جواد مطلق است
و تحقيق آن ، موقوف است بتمهيد مقدمهيى و مقدمه اينست كه « جود » عبارت است از اعطاى جوايز و صلات و افاضهء خيرات و كمالات ، بدون بدل و عوض ، بر كسى كه لايق و مستعد از براى آن باشد . و مراد از عوض اعم است از اينكه عين باشد يا ذكر حسن ، و يا فرح نفسانى ، و يا دعا ، و يا حصول صفت كماليّه ، و يا ازالهء رذيلهء نفسانيّه . پس هراعطائى كه در مقابل يكى از مذكورات باشد در حقيقت معامله و معاوضه خواهد بود ، نه تفضّل وجود .
و بقيد آخر بيرون ميرود اعطاء عطايا و جوايز بر غير اهل آنها ، زيرا كه آن نيز از اقسام جود نمىباشد ، بلكه از قبيل دادن تيغ است دست راهزن ، و از بابت آويختن درر و جواهر است به گردن نيش زن ، چنان كه در حديث وارد است « لا تعلّقوا الجواهر على اعناق الخنازير » يعنى نياويزيد جواهر علوم غامضه و لآلى معارف خفيّه را به گردنهاى خنازير جهّال ، تا اقدام افكار ايشان لغزش نيابد .
و در اصول كافى روايت است كه عيسى « على نبيّنا و آله و عليه السّلام » به بنى اسرائيل فرمودند : « لا تحدّثوا الجهّال بالحكمة فتظلموها ، و لا نمنعوها اهلها ، فتظلموهم » يعنى نگوئيد حكمت را بجهّال پس ظلم ميكنيد به او و منع نكنيد آن را از