[ اشاره به مذهب معتزله و اماميه در كلام الهى و ذكر مسالك حنابله و كراميّه در اين مقام ]
و طايفهء معتزله و جمهور اماميّه كلام خداوند عالم را منحصر بالفاظ و كلمات متعارفه و مقصور بر حروف و عبارات متداوله ميدانند ، لهذا بحدوث كلام مجيد و قرآن كريم قائل شدهاند زيرا كه از بيّناتست كه الفاظ و كلمات و حروف و اصوات بعضى آنى الوجود و بعضى زمانى الوجودند چنان كه گذشت .
و حنابله كلام خداوند عالم را عبارت از الفاظ و عبارات ميدانند و با وجود اين صفت ذات اقدس مبدأ اعلى توهّم نموده بقدم آن ، قائل شدهاند .
و طايفهء كراميّه نيز كلام خداوند عالم را از سنخ اصوات و حروف ميدانند و با وجود اين از صفات او شمرده بحدوث آن قائل شدهاند .
بعضى از مدقّقين « 1 » گفته است اختلاف كردهاند متكلّمين در كلام خداوند عالم و به چهار مذهب رفتهاند از براى تعارض دو قياس .
اول آنست كه كلام خداوند عالم صفت خدا است ، و هرچيزىكه صفت خدا است قديم است ، پس كلام خداوند عالم قديم است .
دوم آنست كه كلام خدا مركّب است از حروف و اصوات ، و هرچيزىكه مركّب باشد از حروف و اصوات حادث است ، پس كلام خدا حادث است .
اشاعره قياس اول را اختيار كرده صغراى قياس دوم را منع كردهاند .
حنابله نيز قياس اول را اختيار نموده كبراى قياس دوم را منع كردهاند .
كراميه دوم را اختيار نموده كبراى قياس اول را منع كردهاند .
و معتزله نيز قياس دوم را اختيار نموده صغراى قياس اول را منع كردهاند ، و اين حق است . تمام شد كلام او .
سبحان اللّه عقل انسانى به اين پايه مىرسيده است كه حروف و اصوات و الفاظ و عبارات را كه آنى الوجود و يا زمانى الوجودند ، متجدّد الهويّات و غير قارّ الذاتند ، صفت واجب الوجود من جميع الجهات بداند و بقدم آنها و يا بحدوث آنها قائل باشد ، و صفت ثابت من جميع الحيثيات بداند ، و هرگاه در نشأهء خود نيك تأمل مىكردند ، هرآينه ميديدند
هامش
( 1 ) - صاحب اصل الأصول - ملا نعيما - در اواخر كتاب خود .