و بعضى گفتهاند كه صوت نفس امساس و تفريق است .
و ديگران گفتهاند كه صوت نفس تموّج است كه از امساس و تفريق حادث مىشود .
و شيخ در طبيعيّات شفا در ردّ اين دو قول گفته است : اما امساس و تفريق ، پس آنها محسوس ميشوند بقوه باصره بتوسط لون ، و اصوات بقوهء باصره مدرك نمىتوانند شد . و اما حركت يعنى تموّج ، پس آن نيز مدرك مىشود بساير حواس اگرچه بتوسط محسوسات ديگر باشد ، و گفتيم كه اصوات بحواس ديگر مدرك نمىتوانند شد .
تنبيه
بدانكه گاهى عارض مىشود صوت را كيفيتى كه متميّز مىشود به آن ، از صوت ديگرى كه مثل آن باشد در حدّت و ثقل ، يعنى در - زير و بم بودن - بحيثيتى كه امتياز در نفس مسموع باشد .
و بقيد حيثيت بيرون ميرود - غنّه - و - بحوحت - يعنى غلظ صوت و جهارت و خفا ، زيرا كه مراد از تميز در نفس مسموع آنست كه باعتبار عروض آن كيفيت و اختلاف آن ، مسموع مختلف و متعدد باشد ، و باعتبار اتحاد آن متحد شود ، و امور مذكوره چنين نيستند اگرچه مسموع باشند ، زيرا كه اختلاف غنّه و نظيرهاى آن ، موجب تعدّد مسموع نميباشند ، متفطن باش ، و آن كيفيت حرف است در نزد شيخ و گفته است در شفا : « الحرف كيفية يعرض للصوت ، بها يمتاز عن صوت آخر مثله فى الحدة و الثقل تميزا فى المسموع » و معروض آن كيفيت از آن جهت كه معروض آنست ، حرف است در نزد محقق طوسى و غير او ، و مجموع عارض و معروض حرف است در نزد ديگران .
تقسيم "
بدانكه حرف منقسم مىشود بمصوته و صامته ، اول عبارت از حروف مدّ و لين است ، و آن ، الف و يا ، و واو ، است كه ساكن باشند و حركات ما قبل آنها از جنس آنها باشند ، يعنى ما قبل واو مضموم ، و ما قبل الف ، مفتوح ، و ما قبل يا مكسور باشد . و اين حروف مذكوره را مصوتهء ممدوده ميگويند ، و حركات آنها را مصوّتهء مقصوره مىنامند ،