تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
شد ، و بعد از مفارقت از بدن باز حقيقت ، حقيقت انسانى است . لمّش آنست كه حقيقت هرشىء صورت آن شىء است و احتياج بماده و آلات از خصوصيت اين نشأه ناشى است چنان كه سابقا اشاره نمودم و در جاى خود محقق و مبرهن است ، و همچنين سواد در وجود خود بموضوعى و محلى محتاج است و بدون آن ، متحقق نمىتواند شد ، و هرگاه فرض كنيم آن را قايم بذات ، باز سواد است ، و بر اين قياس است سمع و بصر بلكه شمّ و ذوق و لمس ، و از بيّناتست كه اسامى در ازاى حقايق و ماهيّات اشياء است و امور خارجه را مدخليّتى در صحت تسميّه نميباشد .

تنبيه " و برهان [ بيان آنكه هرنوعى را انحائى از وجود ثابت است برخى عقلى و بعضى مادى و خيالى ]

بدانكه براهين عقليّه و حجج قطعيّه قايم است بر اينكه از براى هرنوعى از انواع جسمانيّه فردى در عالم مثال و فردى ديگر در عالم عقل ثابت است ، و شواهد نقليّه و آثار نبويه نيز بر اين دعوا شاهد و بر صاحب بصيرت و فطنت مخفى نيست . و تعبير از آنها در زبان مشكات نبوت و ولايت گاهى بملكوت است
« فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ
« 1 »
وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ »
با تفاوت در ميانه ملكوت اعلى و اسفل ، و گاهى بغيب است
« عالِمُ الْغَيْبِ
« 2 »
وَ الشَّهادَةِ »
با تفاوت در ميانهء درجات غيب ، و گاهى از اول بعالم برزخ است و از دوم بخزائن
« وَ إِنْ
« 3 »
مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ »
و گاهى بكلمات تامه « اعوذ بكلمات اللّه التامّات » ، و گاهى به مفاتح غيب
« وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ
« 4 »
لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ » ،
و گاهى بسرادقات نوريّه و ملائكهء قدسيه . و در زبان حكمت عتيقه از اول باشباح مثاليّه و از ثانى به مثل الهيه و مثل افلاطونيه و ارباب اصنام حسيّه است . مثلا از براى انسان سه
هامش
( 1 ) - س 36 ى 83 . ( 2 ) - س 59 ى 22( عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداًس 72 ى 26 ) . ( 3 ) - س 15 ى 21 . ( 4 ) - س 6 ى 59