تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
منكشف خواهد شد . و نيز از مسلماتست كه خاتم انبياء « عليه آلاف التحية و الثناء » در حالت نوم ميديدند و ميشنيدند ، و از بيّناتست كه اين معنى بديدهء باطن بوده است نه بديدهء ظاهر ، تتبّع كن اخبار و آثارى را كه از اهل بيت عصمت وارد است و بديدهء بصيرت و بينائى نظر كن تا صورت حقيقت شاهد اين مطلوب از پردهء اختفا و احتجاب بيرون آمده در مرتبهء مرئى و مسمع باشد و مجال تأمل و مقام توقف نماند

تنبيه "

گفته است حجت الاسلام غزالى در تحقيق اين دعوا در كتاب اقتصاد فى الاعتقاد ، بدانكه رؤيت و ابصار دلالت ميكنند بر معنائى كه از براى آن ، محلى و متعلقى ثابت است ، محلش عين و متعلّقش الوان و اضواء و مقادير و اجسام و ساير هيئآتست ، و بايد نظر كرد بحقيقت معناى آن و محل و متعلق آن ، كه كداميك از آنها در اطلاق ركن است . پس ميگويم : عين ركن نيست در صحت اين تسميه ، زيرا كه اين حالتى كه ادراك ميكنيم از مرئيّات و مبصرات هرگاه ادراك كنيم آن را بقلب يا بجبهه و سينه مثلا ، هراينه ميگوئيم : ديديم آن شىء را ، و ابصار كرديم آن را ، و صادق مىشود كلام ما ، زيرا كه چشم محل و آلتى است كه مقصود نميباشد بخصوص ، بلكه از براى اينكه حلول كند در آن اين حالت ، پس هرگاه اين حالت در محل ديگر متحقق باشد آن حقيقت متحقق و آن تسميه صحيح مىباشد . و اما متعلق بعينه پس آن نيز ركن نيست در اطلاق اين اسم و در تحقق اين حقيقت ، زيرا كه هرگاه خصوصيت عرض را مدخليّت در تحقق رؤيت و ابصار باشد لازم مىآيد كه در جسم متحقق نباشد ، و نه چنين است . پس خصوصيت هيچيك را مدخليّت در تحقق اين حقيقت و اطلاق اين اسم نمىباشد ، بلكه ركن در آن ، از آن جهت كه صفت ذات تعلق است اينست كه از براى آن ، متعلقى موجود باشد ، هرچه باشد و هركه باشد ، عرض باشد خوبست جوهر باشد خوب ، مادى باشد خوبست مجرد باشد خوب ، پس ركنى كه اين اسم به آن ، اطلاق مىشود امر سوم است و آن حقيقت معنى است بدون التفات به محل آن . پس بايد محقق كنيم كه چه چيز است آن حقيقت ؟
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 429 | ملا عبد الله مدرس زنوزى / سيد جلال الدين آشتياني