تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
پس ميگوئيم حقيقتى نيست از براى آن معنى مگر اينكه نوعى است از انواع ادراك كه كماليّت و تماميّت از براى آن ، ثابت است نسبت بتخيّل و مزيد كشف و شهود در آن حاصل است بالقياس به آن ، نمىبينى كه مىبينيم صورت صديق را ، و بعد از آن چشمها را بهم ميگذاريم ، حاضر مىشود صورت صديق در نزد حس مشترك بنحو تخيّل و تصور ، بعد از بازكردن چشم تفرقه مييابيم در ميانهء اين دو حالت ، و آن تفرقه نيست مگر اينكه حالت دوم از ادراك در منزلهء تكميل و تتميم حالت اولاى از ادراكست ، زيرا كه صور خياليّه متطابقند با صور خارجيّه و مخالف ندارند مگر بشدت و ضعف و به تمام و نقص . پس در صورت ابصار منكشف مىشود صورت صديق از براى ما بانكشافى كه اتم و واضح است از انكشافى كه در صورت تخيّل حاصل مىشود ، پس تخيّل مرتبه‌يى از ادراكست ، و مرتبهء ديگر از ادراكست كه اتم از آنست در وضوح و كشف ، بلكه در منزلهء تكميل و تتميم آنست ، پس ناميده شد اين حالت نسبت بتخيّل بابصار و رؤيت . و بعضى از اشياء متعقّل ميشوند و متخيّل نميباشند ، زيرا كه صورت جسمانيه ندارند ، مثل علم و قدرت و غضب ، و عقل و تعقّل آنها مرتبه‌يى از مراتب ادراكست ، و هرگاه ممكن باشد ادراك آنها بادراك ديگر كه در منزلهء تتميم و تكميل باشد از براى تعقّل بحيثيتى كه نسبتش به آن ، نسبت ابصار باشد بتخيّل ، هرآينه مسمى ميكنيم اين ادراك را نسبت بتعقّل برؤيت و ابصار ، چنان كه نسبت بتخيّل برؤيت و ابصار مسمّى گردانيم . تمام شد كلام آن محقق .

تتميم " و تكميل " و توضيح " و تنقيح " [ بيان آنكه آلات و متعلّقات از حقايق اشياء خارجند ]

بدانكه ملخص كلام آن محقق آنست كه آلت شىء از آن جهت كه آلت آنست و متعلق شىء از آن جهت كه متعلق آنست ، از حقيقت آن شىء خارجست ، و احتياج به آنها از لوازم و ضروريّات وجود آنست ، پس هرگاه آن شىء بدون آلت و بدون متعلق متحقق باشد و يا آلات و متعلّقات متبدل شوند ، باز آن شىء ، آن شىء و آن حقيقت آن حقيقت است . نمىبينى كه صورت انسانى در اين نشأه از وجود بدون بدن و آلات متحقق نمىتواند
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 430 | ملا عبد الله مدرس زنوزى / سيد جلال الدين آشتياني