حيات نمىباشد ، بلكه اين معنى باعتبار خصوصيت مرتبه است چنان كه مقتضاى تعميم در معانى الفاظ و مؤداى ضرورت و وجدان است و ناطق است به اين حقيقت السنهء جميع ارباب ملل و شرايع و گواهست به آن ، كلمات اساطين حكما و محققين عرفا .
از آن جمله كلام رئيس محققين است در الهيّات شفا « اذا قال له حىّ ، لم يعن الا هذا الوجود العقلىّ مأخوذا مع الإضافة الى الكلّ المعقول ايضا بالقصد الثانى اذا الحى هو الدراك الفعال » .
يعنى كسى كه بگويد كه مبداء اعلى حىّ است ، قصد نميكند مگر اين وجود عقلى را كه عاقل خود و عاقل ساير اشياست با اضافهء فاعليّت و مبدئيّت او نسبت بهمهء اشياء كه در مرتبهء ثانيه معقولند ، زيرا كه حىّ عبارتست از دراك فعّال و از اين جمله كلمات فيلسوف اعظم ارسطاطاليس است در كتاب اثولوجيا كه ذكر آنها موجب تطويل و اطناب است ، و علاوه بر اين احدى را از محصلين علما در اين باب خلافى و نزاعى و تشاجرى و تخاصمى واقع نيست .
[ نقل تفسير معناى حيات از مولانا آقا محمد بيدآبادى ، قده ]
اينست حق معنى حيات كه از عوارض موجود من حيث انّه موجود است اخذ كن و بدانكه استاد محقق حكيم الهى و عالم ربّانى نورى « دام ظله العالى » در حواشى الهيات اسفار از استاد خود عالم ربّانى « آقا محمد بيدآبادى » نقل كرده است كه او فرمود .
كه حيات عبارتست از بودن شىء بر احسن و افضل انحاء وجود . بعد از آن فرمودهاند استاد محقق كه از براى هرچيزى اين نحو از وجود ثابت است ، خصوصا از براى موجد اشياء و احسن خالقين ، و اينمعنى نيز عام است چنان كه آن استاد محقق اشاره فرمودهاند ، زيرا كه در لمعات سابقه منكشف گرديد كه هرمرتبه از مراتب موجودات و درجات وجودات بر اتم و اكمل آنچه كه ممكن است واقع است
تنبيه " لطيف "
از اينجا ظاهر مىشود كه در هرمرتبهئى از مراتب كه عالميّت و قادريّت و مدركيّت و فاعليت اتم و اعلى است ، حيات نيز در آن مرتبه اتم و اعلى و اكمل و اقوى مىباشد . پس