و اراد و لم يحب و لم يرض ، شاء ان لا يكون شىء الا بعلمه و اراد مثل ذلك و لم يحب ان يقال ثالث ثلاثة ، و لم يرض لعباده الكفر » .
يعنى اراده و مشيّت خداوند عالم متعلق است به همه اشياء و محبت و رضاى او متعلق نيست بهمهء آنها ، اراده كرده است اينكه موجود نباشد چيزى در عالم وجود مگر بعلم او ، و راضى نيست اينكه گفته شود خداوند عالم سومى سه آله است ، و راضى نيست بكفر بندگانش .
مىبينى چگونه جمع كرده است در ميانهء شمول اراده واجب الوجود من جميع الجهات و عدم رضا و محبت او بكفر بندگانش ، اول اشاره است بمطلق اراده و مشيّت ، خواه بالذات باشند و خواه بالعرض ، و ثانى اشاره است بسلب اراده بالاصالة « 1 » و قضاى بالذات .
بعبارت ديگر ، اول اشاره است بجهات خيريّت آنها ، و دوم اشاره است بجهات شريّت آنها ، و مثل آنست حديث ديگر كه در آن كتاب مستطاب مذكور است .
احاديث ديگر به اين مضمون بسيار است و در آن كتاب مذكور است . و كافى است در اين باب قول خداوند جل و علا
« قُلْ كُلٌّ مِنْ
« 2 »
عِنْدِ اللَّهِ »
و وجه جمع در ميانهء آن نصوص از آيات و اخبار همان است كه مذكور نمودم اخذ كن و غنيمت شمار .
و پارهيى از آن شبهات مبنى است بر عدم تفرقه در ميانهء مشيّت ازليّه كه عبارت است از علم بوجه خير در نظام اتم اشياء ، و در ميانهء مشيت ثانيه كه عبارت از احداث و ايجاد ، و تعبير از مرتبهء فيض اول و رحمت واسعه است ، و بر تمسّك ببعضى از اخبار كه دلالت ميكنند بر اينكه مشيّت محدث است . غافل از اينكه اين معنى لازم دارد كه ذات اقدس نسبت بمشيّت فاعل موجب باشد و قادر و مختار نباشد ، و ذاهل از اينكه موجب نقصان در ذات مقدس خداوند احد است ، زيرا كه اراده به آن معنى كه مذكور شد كمالى از كمالاتست .
خلاصهء كلام منافى همهء براهين سابقه است ، علاوه بر اين نصّ در انحصار نيز
هامش
( 1 ) - در اين مقام كلامى ديگر و سخنى تامتر است كه در مقدمه بيان خواهد شد .
( 2 ) - س 4 ى 80 ،قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ،در مقام تقرير معناى الأمر بين الأمرين نازل شده است چه آنكه بعد از استناد خير به حق و شرّ بعبد ، از باب عدم امكان خروج شيئى از اشياء ، و فعلى از افاعيل از سيطرهء قيوميت او گويد :كُلٌّ مِنْ . . .