تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
و مثال دوم ، واجب الوجود بالذات و ذوات كريمهء قدسيه است ، بلكه انسان نيز نسبت بافاعيل ذاتيّهء خود چنان كه سابقا اشاره نمودم . و مراد از ادراك ما به الإنكشاف است نه معنى مصدرى انتزاعى . و همچنين مراد از فعل ، ما به الفعل است يعنى جهت صدور آثار باعتبار اراده ، نه معنى مصدرى و نه انفس آثار چنان كه از تعريفات آينده مستفاد مىشود . و تفسير بعضى از متكلّمين حيات خداوند يگانه را باينكه صفتى است كه اقتضا كند علم و قدرت را ، يا صفتى است كه صحيح باشد به آن ، بودن ذات عالم و قادر . و تعريف بعضى ديگر از ايشان باينكه حيات عبارتست از صحت علم و قدرت ، و تفسير حكماى الهييّن باينكه حىّ - عبارتست از فعّال درّاك ، به آن معنى عامّ برمىگردند ، و اختصاص به خداوند عالم ندارد ، اگرچه بحسب ظاهر خالى از اختلاف نيستند ، زيرا كه هرجا كه حيات متحقق مىشود علم و قدرت و علم بمعنى مطلق ادراك نيز متحقق ميشوند ، و هرمرتبه از مراتب وجود كه صاحب حياتست در مرتبهء خود فعال و درّاكست . و مراد از اقتضا در تعريف اول و از سببيّت در تعريف دوم ، اعم است از ترتّب خارجى يا عقلى ، پس منافات با عينيّت ندارند ، و لازم نمىآيد كه علم و قدرت معلّل به غير ذات باشند چنان كه بعضى از مدقّقين « 1 » فضلا توهّم كرده است .

[ در تحقيق آنكه حيات از عوارض عامهء وجود و از لوازم ذات آن مىباشد ]

و اينكه تفسير كرده‌اند حيات حيوان را باينكه صفتى است كه اقتضا كند حس ( 2 ) و حركت اراديّه را مقصود بيان خصوص اين مرتبه از حياتست نه اينكه حيات در حيوان معنائى دارد و در واجب الوجود بالذات و ذوات كريمهء قدسيّه معنائى ديگر دارد ، و الا اشتراك معنوى باطل و تشكيك خاصى فاسد مىشود . بلى مراتب حيات مختلف است بشدت و ضعف و به تمام و نقص و بغنا و فقر چنان كه به زودى مىآيد . از اينجا ظاهر مىشود كه خصوصيت احساس و تحريك را مدخليّتى در اصل معنى
هامش
( 1 ) - مراد از بعضى از فضلاى مدققين حكيم فاضل و عالم بارع جامع ، آخوند ملا نعيماى طالقانى معروف به عرفى طالقانى است در كتاب « اصل الأصول » .