و انتقال ميباشند غافل از اينكه متغيّر از آن جهت كه متغيّر است از ثابت من جميع الجهات و الحيثيات صادر نمىتواند شد و الا يا تغيّر در ذات علت اولى ثابت مىشود و با تخلّف معلول از علت لازم مىآيد ، و بعضى از آنها مبنى است بر عدم فرق در ميانهء مراد بالذات و مقتضى بالذات و مراد بالعرض و مقتضى بالعرض ، و در ميانهء شرّ بالذات و شرّ بالعرض ، و خير بالذات و خير بالعرض ، و بعضى از آنها مبتنى است بر تمسّك ببعضى از آيات قرآنيّه مثل
« وَ لا يَرْضى
« 1 »
لِعِبادِهِ الْكُفْرَ ،
أَنَّ اللَّهَ
« 2 »
بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ،
لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ
« 3 »
مِنَ الْقَوْلِ »
يعنى خداوند عالم راضى نيست بكفر بندگانش ، و او بيزار است از مشركين و دوست نميدارد سخن بد را .
و ببعضى از اخبار كه از مشكات ولايت مأثور است مثل « الرضا بالكفر كفر » با اينكه رضا به قضا واجب است عقلا و شرعا ، لهذا در حديث قدسى وارد است « من لم يرض بقضائى و لم يشكر على نعمائى فليخرج من ارضى و سمائى و ليطلب ربّا سوائى » .
يعنى كسى كه راضى نشود « 4 » بقضاء من و شكر نكند بر نعمتهاى من ، بايد بيرون برود از آسمان و زمين من ، و بايد طلب كند خداى ديگر را غير من . و احاديث ديگر كه دلالت ميكنند بر اينكه خداوند يگانه دوست نميدارد شرور و قبايح را غافل از اينكه مراد از سلب رضا و محبت سلب رضاى بالذات و محبت بالذاتست نه رضاى بالعرض و محبت بالتّبع ، و مراد از بودن رضاى بكفر كفر رضاى بالذاتست نه رضاى بالعرض ، و رضاى بالتبع و مقصود از شمول و احاطهء ارادهء مبدا اول بر شرور و قبايح شمول بالعرض است نه شمول بالذات ، و از آن جهت كه جهت خيريّت دارند در نظام كل و مرادند نه از آن جهت كه قبايح و شرورند ، و در حديث قدسى وارد است « انّى جعلت معصية بنى
هامش
( 1 ) - س 39 ى 9 .
( 2 ) - س 9 ى 3 .
( 3 ) - س 4 ى 147 .
( 4 ) - و نيز فرق است بين اراده و رضاى تشريعى و اراده و خواستهء تكوينى چه آنكه متعلق يكى علم به نظام اتم و از معلول و مراد تفكيك نپذيرد و ديگرى عبارت است از علم به مصلحت در افاعيل عباد و گاهى بين اراده تشريعى و تكوينى موافقت و گاهى عدم تطابق حاصل است كه نهى كرد از اكل شجره و هو يريد و امر كرد ابليس را به سجده و هو لا يريد در جاى خود اين مطلب مفصل بيان مىشود ( ج ل ) .