بتشريف اتم و اكمل از آن فيوضات مشرف نگرديدهاند از جهت قصور قوابل و نقصان ماهيّاتست نه از قبل مفيض خيرات و مفيد كمالات و نعم ما قيل :
هرچه هست از قامت ناساز بىاندام ماست * ورنه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست
از اينجا ظاهر مىشود سرّ عدل كه يكى از اصول خمسه است و آن عبارت است از وضع هرشىء در موضع خود كما ينبغى و على ما ينبغى چنان كه در صحيفهء الهيه وارد است
« وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ
« 1 »
لِلْعَبِيدِ » .
مىبينى كه چگونه مترتّب ساخته است نفى ظلم را بر ربوبيّت و آن عبارتست از افادهء كمالات اوليّه و ثانويّه و افاضهء فضايل جبليّه و كسبيّه ، يعنى چگونه متصور مىباشد ظلم از پروردگار تو كه افاضه كرده است بهرچيزى آنچه را كه لايق آنست و بر وجهى كه لايق آنست
« بهركس آنچه بايست داد دادند »
پس اين كلام معجز نظام دعوى شىء ببيّنه و برهان و اثبات شىء بحجت و بيان است .
بدانكه براهين ديگر لميّه و انيّه بر اين دعوى قايم است و آنچه كه مذكور شد از براى اهل بصيرت كافى و وافى است
« وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ
« 2 »
مِنْ نُورٍ »
بعد از تمهيد اين مقدمات و تقديم اين لمعات ميگويم : برهان اول بر اصل دعوى يعنى تحقق اراده در مبدأ اعلى آنست كه در لمعات اثبات عينيّت صفات محقق گرديد كه اراده مثل ساير صفات و عوارض وجود من حيث انّه وجود عين وجود است بحسب ذات و حقيقت ، و غير وجود است باعتبار معنى و مفهوم ، و در لمعهء اولى منكشف گرديد كه حقيقت اراده عبارتست از علم بوجه خير در نظام تمام شىء بر وجه رضا .
بعبارت ديگر ارادهء شىء عبارتست از ابتهاج به آن شىء و حبّ آن و از رضاى به آن شىء و ادراك خيريّت و ملايمت آن ، خواه علم و عالم عين معلوم و ابتهاج و مبتهج عين مبتهج و حبّ و محبّ - عين محبوب و رضا و راضى عين مرضى باشند و يا متغاير در ذات و متمايز در وجود باشند ، و خواه محبوبيّت و مرضيّت بالذات باشد يا بالعرض .
هامش
( 1 ) - س 41 ى 46 .
( 2 ) - س 24 ى 40 .