متفطن باش و غنيمت شمار كه تحقيق اين لمعهء لطيفه به اين نحو از بيان و برهان مخصوص به اين وجيزه است « الحمد للّه و المنة » .
نتيجة " الهيّة " [ اشاره به آنكه شرور مجعول بالذات نيستند و مجعول بالعرض و بالتبعند ]
از اين بيانات و اشراقات منكشف مىگردد در نزد اهل بصيرت كه شرور مجعول بالذات و مقتضى بالذات و مراد بالذات و مطلوب بالذات نمىتوانند شد بلكه مجعول بالعرض و مقتضى بالعرض و مراد بالتّبع و مطلوب بالتبعند ، يعنى مجعوليّت ندارند مگر به نحوى از عرضيت ، و انجرار و مطلوبيّت ندارند مگر بوجهى از تبعيّت و استتباع .
بيان انكشاف آنست كه سابقا محقق گرديد كه حقايق وجوديّه از آن جهت كه حقايق وجوديهاند خيرات بالذاتند و شرّيت ندارند مگر باعتبار تأدى و انجرار به شرور بالذات .
و نيز منكشف گرديد كه اين نحو از تأدى و انجرار نيز بالتبع و بالعرض است نه بالاصالة و بالذات ، پس باعتبار خيريّت بالذات كه در حد انفس خود دارند مجعول بالذات و مقتضى بالذات و مراد بالذاتند ، و باعتبار شرّيّت بالعرض كه باعتبار تأدى و انجرار به شر بالذات دارند مجعول بالعرض و مراد بالتبعند .
خلاصهء كلام اتصاف وجودات به شريّت در حقيقت از قبيل وصف به حال متعلق و باعتبار اضافهء به شرّ بالذاتست پس در حقيقت شرور نيستند تا صادق آيد كه شرور مجعول بالاصالة و مقتضى بالذاتند ، و شرور حقيقيّه اعدامند ، و اعدام صلاحيّت مجعوليّت بالذات ندارند ، پس شرور مجعول نيستند مگر بنحو تبعيت و بالعرض .
تقرير ديگر و بيان آخر از براى انكشاف آنست كه محقق گرديد كه وقوع شرور و مضارّ در اين عالم باعتبار اشتمال آنست بر متضادات و متصادمات و اينمعنى به جهت ضيق اين نشأه از وجود و سقوط اين درجه از حصول است ، پس در حقيقت مبداء شرور ضيق نشأه كون و فساد و تضاد و تصادم احوال نشأهء كايناتست و اين امور از لوازم و ضروريات اين نشأه است چنان كه قصور و نقصان جسم نسبت بمعادن و قصور آن ،