سوم ، آنست كه شرّيّت آن ، كثير و خيريّت آن ، قليل باشد .
چهارم ، آنست كه خيريّت و شرّيت آن ، متساوى باشند .
پنجم ، آنست كه همهاش شرّ باشد و اصلا خيريّت در آن ، نباشد .
ولى بعد از تأمّل صادق ظاهر مىشود كه سه قسم اخير واقع نمىتوانند شد و الا در قسم سوم ترجيح بلا مرجّح ثابت مىشود ، و در قسم چهارم ترجيح مرجوح بر راجح لازم مىآيد ، و در قسم پنجم علاوه بر ترجيح مرجوح بر راجح لازم مىآيد كه شرّ بالذات موجود باشد ، زيرا كه از بيناتست كه چيزىكه اصلا خيريّت در آن نباشد ، شر بالذاتست و در لمعهء سابقه محقق شد كه شرّ بالذات موجود نمىتواند شد ، علاوه بر اين محقق شد كه خير بالذات وجود است و شرّ بالذات عدم . پس چيزىكه اصلا خيريت در آن متصور نباشد لا محالة از سنخ اعدام و معدوماتست ، پس فرض وجود قسم پنجم مستلزم اجتماع متنافيين است . اما قسم اول و دوم پس مقتضاى عنايت الهيّه و حكمت ربّانيّه وجود و تحقق آن دو قسم است تا ترجيح مرجوح را بر راجح لازم نيايد و تا تعطيل در وجود و قصور در فيّاضيّت و عجز از افادهء كمالات و بخل در افاضهء خيرات ثابت نشود و تا لازم نيايد از مبداء خيرات و كمالات اختيار شر كثير از براى شرّ قليل ، زيرا كه ترك خير كثير از براى شرّ قليل ، شرّ كثير است مثال قسم اول ، مفارقات عقليه و ذوات كريمهء قدسيه است چنان كه بيان نمودم ، و مثال قسم دوم ، عالم كايناتست كه به جهت اشتمال بر متضادات و متصادمات مؤدى بشرور و مضارّ ميباشند ولى جهات شرور در جنب جهات خيرات مغلوب و مضمحل است ، مشاهده كن عناصر اربعه را كه موصوف به شريّت ميباشند ، و از جملهء شرور بالعرض معدودند ، و ملاحظه كن انتفاع شخص واحد را بمنافع آنها و تضرّر او را بمضارّ آنها و ببين كه چگونه نسبت مضارّ او بمنافعش نسبت قطره بدرياست ، و هرگاه نسبت به شخص واحد نسبت به مدت حياتش چنين باشد پس نسبت بنظام جملى انسان و حيوان و نبات چه نمود خواهد داشت با آنچه كه مذكور نمودم كه مبداء خيرات و كمالات - لا تعد و لا تحصى - ميباشند « لا يعلمها الا اللّه الموجد لها و المخترع ايّاها » و قياس كن بر آنها ساير امور وجوديّه را كه از اقسام شرور معدودند و متفطن و متدبّر باش تا حقيقت حال منكشف گردد و مقام تأمّل و توقف نماند .
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 411
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٤١١