اخرويّه ، موصوف به شرّيت ميباشند ، و الا هريك از آن اخلاق در حد نفس خود كمالند از براى قواى غضبيّه و شهويّه و خيراتند براى مبادى فعّاله و قواى بدنيّه و منشأ بسى منافع و خيرات ديگر نيز ميباشند چنان كه در نزد تأمّل ظاهر و منكشف ميگردد ، و همچنين آلام و غموم كمالند از براى قواى مدركه و نافعند باعتبارات ديگر ، و موصوف نميباشند به شرّيّت مگر باعتبار متعلّقات خود كه امور عدميّه و يا بالأخره بامور عدميّه برمىگردند ، متفطن باش تا منكشف شود كه جميع امور وجوديّه كه موصوف به شرّيت ميباشند در حد انفس خود و نسبت ببعضى از قوا و مبادى و بقياس بامور ديگر و اعتبارات آخر ، از خيرات و كمالاتند ، و نيست شرّيّت آنها مگر بالعرض و باعتبار تأدى و انجرار بسوى شرور بالذات كه عدمات و نقصاناتند ، ولى نه هرعدمى و فقدانى بلكه عدم ذات شىء و يا فقدان كمالى از كمالات لايقهء به آن شىء ، چنان كه مذكور گرديد ، متدبّر باش .
بدانكه مقصود از اين تحقيق و بيان آنست كه امتياز در ميانهء شرّ بالذات و شر بالعرض به حد انكشاف آيد ، و نقض بامور مذكوره از درجهء اعتبار ساقط گردد ، و الا برهان بر حقيّت اين دعوا همان دو برهان محكم البنيان و دو تبيان ثابت الاركان است . علاوه بر اين در نزد عقول سليمه و اذهان مستقيمه حقيّت اين دعوا از جمله بديهيات و ضروريات است چنان كه بعضى محققين ادعا نمودهاند .
« اذا قالت حذام فصدّقوها * فانّ القول ما قالت حذام »
و منكر اين معنى بحسب فطرت ناقص و بحسب جبلّت قاصر و در حقيقت سالم از آفات و عاهات و برىء از لجاج و اعوجاج نخواهد بود « الحمد للّه و المنّة » .
لمعة " الهيّة " [ بيان احتمالات در خير و شرّ و نحوهء تحقق آنها ]
بدانكه موجودات عالم امكان در اول رأى و بادى نظر بقسمت اوليّه از پنج قسم بيرون نيستند .
اول ، آنست كه همهاش خير باشد و اصلا شريّت در آن نباشد .
دوم ، آنست كه خيريّت آن ، كثير و شرّيت آن ، قليل باشد .