و صورت اين برهان بر نظم طبيعى اينست كه ، هرگاه شرّ امر وجودى باشد لازم مىآيد كه شرّ ، شرّ نباشد ، بطلان تالى مستلزم بطلان مقدم است و بيان ملازمه از تقرير شقوق و بيان بطلان هريك ظاهر و منكشف گرديد .
تنبيه " لطيف " [ تقرير آنكه امور وجودى بالعرض بشريّت متصفند نه بالذات ]
از اين بيانات و تبيانات ظاهر مىشود در نزد لبيب كه اتصاف بعضى امور وجوديّه كه موجب انعدام ذاتى از ذوات و يا سبب فقدان كمالى از كمالات ميباشند به شرّيّت بالذات و بحسب حقيقت نيست ، بلكه بتبعيّت و بالعرض و باعتبار تأدى و سببيّت شر بالذات است . و به زبان علماى بيان از باب مجاز مرسل و از قبيل تسميه سبب باسم مسبّب است ، ولى بايد دانست كه اين تأدى و سببيّت نيز بالذات و بحسب حقيقت نيست ، بلكه از براى هريك از آن امور وجوديّه بالذات و بحسب حقيقت تأثير وجودى ثابت است ، و به جهت ضيق نشأه و اشتمال آن بر متضادات و متنافيات تعاند و تصادم حاصل آيد ، و بفساد و زوال منجر مىشود . مثلا حرارت و برودت دو كيفيت وجوديه از كيفيّات محسوسهاند و در اجسام عنصريّه كمالى از كمالاتند و در تحقق امزجهء مركّبات مثل معدنيات و نباتات و حيوانات نافعند و خيرات بسيار ديگر نيز بر آنها مترتّب مىشود و اثر آنها بالذات تحليل و تلطيف و تكثيف و ترقيق است ، و به جهت اين تحليل و تكثيف اختلالى در امزجهء مركبات حاصل آيد ، و منجّر بانعدام ذات و يا فقدان كمالى از كمالات آن ذات مىشود . پس آن دو كيفيت از آن جهت كه موجودند و صادرند از علت فيّاضهء خود و منشأ آثار وجوديّه و مبداء منافع عظيمه و خيرات كليّهاند ، خيرى از خيرات و كمالى از كمالاتند ، و باعتبار اينكه مؤدى ميباشند بانعدام ذات يا بفقدان كمالى از آن ذات و يا مانع ميشوند متوجه بسوى كمال را از آن كمال ، به شرّيّت موصوف ميباشند و اين معنى نيز بالعرض است نه بالذات چنان كه منكشف گرديد ، و همچنين اخلاق رذيله و افعال ذميمه چون مانع ميشوند انفس ناطقه را از وصول بدرجات عليّه و سعادات