امزجهء صالحه ، موقوف و حصول امزجه بر تفاعل كيفيات متضاده مبتنى است و چه بسيار عجيب و غريب است اينمعنى ، ولى از حكمت حكيم عليم « تعالى شأنه » بعيد نيست ، و نعم ما قيل : « نار تو نور است ، نورت چون بود » ، اخذ كن و نگاهدار كه ثمرات كليّهء بسيار و نتايج ربوبيّهء بيشمار به او مترتّب است .
[ اشاره به تقريرى ديگر در صدر محققين در عدم بودن شرور ]
برهان ديگر بر اين لمعهء الهيه برهانيست كه « صدر الهييّن » در الهيّات - اسفار اربعه - اقامه نموده است ، ملخّصش آنست كه ، هرگاه شرّ امر وجودى باشد يا شرّ است از براى خود و يا شرّ است از براى غير خود ، اول باطل است و الا موجود نمىتواند شد ، ، زيرا كه معنى بودن شىء شرّ از براى شىء ، آنست كه موجب فساد و انعدام آن ، باشد ، پس از فرض وجودش عدمش لازم مىآيد ، و اين همان اجتماع متنافيين است .
دوم ، نيز باطل است ، زيرا كه شرّيّت آن ، از براى غير ، يا به جهت آنست كه موجب انعدام ذات اوست ، و يا به جهت آنست كه موجب فقدان كمالى از كمالات اوست ، و يا باعتبار اينست كه موجب انعدام شيئى از ذات و كمالات او نيست .
در صورت اول و دوم ، نيست شرّ در حقيقت مگر عدم آن شىء و يا عدم كمالى از كمالات آن ، زيرا كه از بيّناتست كه آن امر وجودى از آن جهت كه امر وجوديست و صادر است از علت فيّاضه خود با قطع نظر از سببت و موجبيّت آن انعدام ذات و يا فقدان كمالى از كمالات آن ذات را اصلا موصوف به شرّيّت نميباشد ، و الا لازم مىآيد كه هرامر وجودى شرّ باشد و اين بديهى البطلان است .
و شقّ سوم نيز باطل است ، زيرا كه از بيّنات و بديهيّات است كه چيزىكه موجب انعدام ذات شىء و يا سبب فقدان كمالى از كمالات آن شىء نباشد نسبت به آن ، موصوف به شرّيّت نميباشد ، و در نزد ارباب عقول و اصحاب قلوب مجوّز اين معنى از اصحاب سودا و جنون محسوبست .
و مفروض اينست كه نسبت بذات خود نيز موصوف به شرّيّت نيست پس چيزى كه فرض كرده بوديم شرّ از اقسام شرور نخواهد بود و اين معنى خلاف فرض است .