در بعضى جنبهء شرّيت و نقصان در جنبهء خيريّت و كمال ايشان بغايت مندمج و مضمحل است ، لهذا از اقسام تام موجود ميشمارند ، مثل عالم ابداعيّات و مفارقات ، و در بعضى ديگر نه چنين است ، بلكه به جهت اشتمال بجهات قوه و استعداد شريّت و نقصان آنها بروز يافته است . لهذا در عرف ناس بلكه در اصطلاح خواص و اكياس ، تخصيص يافته است استعمال و اطلاق شرّ بفقدان ذات و يا فقدان كمالى از كمالات لايقهء به آن ذات ، و به مجرد فقدان شىء كمالى را كه لايق آن نباشد شرّ نميگويند ، مثلا فقدان جماد ، كمال نبات و فقدان نبات ، كمال حيوان ، و فقدان حيوان ، كمال انسان ، و فقدان عقل ، كمال واجب را شرّ نمىگويند .
[ بيان آنكه تضاد و شرور حاصل از تضاد مجعول بالعرضند ]
خلاصهء كلام شرّ بحسب اصطلاح عبارتست از فقدان ذات يا فقدان كمالى از كمالات لايقهء به آن ذات ، پس در مفارقات عقليّه و ذوات كريمهء قدسيّه متحقق نمىتواند شد ، زيرا كه مكرر مذكور شد كه همهء كمالات لايقهء آنها بايد بالفعل باشد ، و جهت قوه و استعداد در آنها متحقق نباشد ، بلكه شرّ به اين معنى در عالم كاينات و عنصريّات كه مشتمل بر متضادات و متصادمات و محتوى بر كون و فساد و استحالات است ، متحقق مىشود ولى اين معنى يعنى وقوع تضاد و تصادم باعتبار ضيق اين نشأه از وجود و سقوط اين درجه از ثبوتست پس مجعول بالعرض و معلول بالتبع خواهند بود ، و با وجود اين مولد بسى مواليد كمالات و نتايج خيرات و منشأ فيضان بسى از فيوضات و وجوداتند و هرگاه تضادّ و تصادم در عالم كون و مكان واقع نمىشدند هرآينه نوبت وجود بمركّبات و مؤلفات نميرسيد و مواليد معدنيّات و نباتات و حيوان باستنتاج آباى علويّه و مدبّرات عقليّه از ارحام امّهات سفليّه متولد نمىگرديدند و ارواح انسيّه از كتم عدم بعرصهء وجود و از ممكن خفا بجلوهء ظهور نمىآمدند و فيض فيّاض على الاطلاق منقطع ميگرديد و بخل در افادهء خيرات و افاضه كمالات لازم مىآمد و مصداقى از براى
« كُلَّ يَوْمٍ هُوَ
« 1 »
فِي شَأْنٍ »
متحقق بلكه متصور نمىگرديد ، زيرا كه حصول مركّبات بر تحقق
هامش
( 1 ) - س 55 ى 29 .