بعبارت ديگر : منفعت آنچيزيست كه بگردد به آن ، شيئى سبب موصل بخير ، چنان كه ضارّ عبارتست از سببى كه موصل باشد بالذات بسوى شرّ ، و ضرر و مضرت عبارتند از چيزىكه حاصل شود به آن ايصال بشرّ .
برهان " و تبيان "
مخفى نماناد كه ماهيّات اشياء در حد انفس خود يعنى با قطع نظر از موجوديّت بخيريّت موصوف نمىتوانند شد ، زيرا كه ذوات آنها با قطع نظر از وجود ، ذوات تقديرى و جهات و حيثيّات آنها جهات قوه و حيثيّات ابهام است چنان كه در لمعات مباحث سابقه محقق گرديد ، پس چگونه مختار و مؤثر عقلا و جهات ابتهاج و اشتياق اشياء و مطلوب و مقصود موجودات و معشوق و محبوب كاينات و مبدعات و حيثيات تماميّت و كماليّت سفليّات و علويّات توانند بود و مفهوم وجود بلكه همه معانى انتزاعيّه و مفهومات اعتباريّه نيز در اين باب با ماهيات در يك مرتبه و يك درجهاند زيرا كه از براى سنخ معانى و مفهومات خواه مسمّى بماهيّت باشند و يا نباشند حيثيتى سواى ابهام متصور نمىباشد ، و از بيّناتست كه اعدام بماهى اعدام و معدومات بماهى معدومات ، ليسيّات صرفه و بطلانات محضهاند ؛ جهتى سواى نداريّت ندارند ، بلكه همهء جهات و حيثيات آنها عين حيثيات نيستيّت و نداريّت است بحيثيتى كه در حد انفس خود تمايزى از براى آنها معقول نيست مگر باعتبار ملاحظهء عنوانات و مفهومات ، پس چگونه جهت تماميّت و كماليّت و حيثيّت متمّميّت و مكمّليّت و جهات ابتهاج و اشتياق سفليّات و علويات و كاينات و مبدعات توانند بود ، پس همهء جهات مطلوبيّت و محبوبيّت و مؤثّريّت و مختاريّت و همهء حيثيات تماميّت و كماليت بحقايق وجوديّه از آن جهت كه حقايق وجوديّهاند برمىگردند و از آنها حاصل مىشوند و به آنها معيّت و توحّد و عينيّت و تأحّد دارند ، پس هم طالبند و هم مطلوب و هم مشتاقند و هم مشتاق " اليه و هم مبتهجند و هم مبتهج ، با تفاوت مراتب و درجات آنها در ابتهاج و اشتياق ، پس وجود من حيث انّه وجود خير محض است و اصلا شريّت ندارد و عدم من حيث انه عدم شرّ محض است و اصلا خيريّت ندارد ، زيرا كه عدم منافى بالذات و مناقض