ميگويم : مراد از اقتضا ، مجرد ترتّب است ، خواه ترتب خارجى باشد و يا مجرد ترتّب عقلى باشد كه در نزد ملاحظهء تفصيليّهء معانى و عنوانات حاصل مىشود . و اين قسم از ترتّب با اتحاد بحسب ذات و هويّت منافى نيست .
نمىبينى كه همهء حكما و محققين از متكلّمين متّفقند بر اينكه شىء تا واجب نشود موجود نمىتواند شد ، و نيز اتفاق دارند بر اينكه شىء تا متشخص نشود موجود نمىشود ، و حال آنكه محقق گرديد كه وجوب و تشخّص عين وجودند بحسب ذات و هويت ، و غير آن ، ميباشند باعتبار معنى و مفهوم .
نمىبينى كه در بسايط ، جنس و فصل متحدند در وجود و مصداق ، و با وجود اين ، اتفاق دارند بر اينكه فصل ، علت است از براى جنس ، و نيست اين عليّت و ترتّب مگر در نزد ملاحظهء تفصيليّهء از عقل ، بلكه اين قسم از ترتّب در ميانهء صفات واجب الوجود بالذات كه عين يكديگر و عين ذاتند نيز محقق است .
نمىبينى كه چگونه قدرت بر علم متفرّع است و علم بر حيات و همهء صفات كمال و اوصاف جمال بر وجوب وجود مترتّب و از ازليّت وجود منبعثند ، با اينكه همه عين يكديگر و نفس وجوب وجودند بحسب ذات و هويّت چنان كه در مباحث سابقه محقق گرديد .
پس علم واجب الوجود بالذات كه عين ذات او و عين علم بهمهء اشياء است علت غائى صدور اشياء است باينمعنى كه فاعليّت ذات مترتّب است بر علم او در نزد ملاحظهء تفصيليّه از عقل چنان كه مذكور گرديد ، متفطن باش و غنيمت شمار .
[ نقل جواب صدر محققين از اشكال با جوابى ديگر ]
صدر محققين در امور عامهء اسفار اربعه در جواب اين اشكال فرموده است : امثال اين مسامحات در كلام ايشان بسيار است ، زيرا كه غالبا اقتضا ميگويند و اراده مىكنند از آن ، مجرد عدم انفكاك در وجود را خواه عين يكديگر باشند بحسب ذات و هويّت و يا متغاير باشند در وجود و انيّت و اينمعنى از جهت اعتماد است بر فهم متدرّب در علوم و صناعات ، و الا برهانى و ضرورتى قايم نيست باينكه لا محالة بايد فاعل غير غايت باشد