شما مرجّحى متحقق و وجوبى لازم و حسنى ثابت و قبحى واقع نيست .
خلاصهء كلام بنابراين اساس بنيان قياس و برهان منهدم و قوايم حجت و ميزان متزلزل و ترتّب نقايض نتايج بر مقدمات محتمل و حصول نتايج علميّه و مطالب يقينيّه از امّهات براهين لميّه و انيّه متعذّر خواهد بود . علاوه بر اينها براهين ساطعه و حجج نيّره قايم است بر تحقق غايات حقيقيه از براى طبايع نوعيّه چه جاى از نفوس شريفه و عقول قدسيّه متفطن باش .
[ اشارهيى لطيف در معناى كريمهء - لا يسئل عما يفعل - ]
عجبتر اينكه تمسّك كردهاند در اين باب بكلام معجز نظام خداوند احد « و
لا يُسْئَلُ عَمَّا
« 1 »
يَفْعَلُ »
يعنى سؤال كرده نميشود از آنچه كه مىكند ، غافل از اينكه عدم سؤال از فعل مطلق به جهت اينست كه غايت بالذات او ذات اقدس است و او غايت الغايات و خير الخيرات است ، و غايتى در فوق آن و خيرى بالاتر از آن ، متصور نيست تا سؤال متصور و چونوچرا معقول باشد
« ز چون و چند چرا دم نمىتوانم زد * كه نقشبند حوادث وراى چون و چراست »
بخلاف ساير غايات كه چون غايت اخيره نيستند لهذا سؤال متصور و چرا معقول ميتواند شد . و بسوى اين معنى اشاره است آخر آيهء كريمه كه فرمودهاند
« وَ هُمْ
« 2 »
يُسْئَلُونَ » .
و بدانكه همچنانكه طايفهء معتزله در حقيقت اوليّت و مسبّب الاسباب بودن واجب الوجود بالذات را انكار كردهاند زيرا كه صاحب اغراض زايده در حد ذات خود فاعل بالقوه است و بوجود علمى غرض و غايت فاعل بالفعل مىشود . پس علت غائى در حقيقت فاعل اول و مسبّب الاسباب است .
طايفهء اشعريّه در حقيقت ، آخريّت او را انكار كردهاند ، زيرا كه آخريت او عبارتست از بودن او غايت همهء غايات و منتهاى همهء اغراض ، و سابقا محقق گرديد كه نسبت مبداء اول به زمان و زمانيّات مساويست پس آخريّت زمانى نسبت به او متصور نمىتواند
هامش
( 1 و 2 ) - س 21 ى 23 .