شد « ليس عند ربّك صباح و لا مساء ، و
هُوَ الْأَوَّلُ
« 1 »
وَ الْآخِرُ
وَ إِلَيْهِ
« 2 »
تُرْجَعُونَ ،
أَلا إِلَى اللَّهِ
« 3 »
تَصِيرُ الْأُمُورُ ،
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ
« 4 »
راجِعُونَ » .
لطيفة " الهيّة "
بدانكه در مطلق غايت معتبر نيست اينكه بحسب وجود علمى متقدم باشد و بحسب وجود خارجى متأخر تا در صورت اتحاد فاعل و غايت ، شىء واحد هم متقدم باشد و هم متأخّر .
و بعبارت ديگر : معتبر نيست در مطلق غايت و غرض اينكه زايد بر ذات فاعل باشند و آن را از قوهء فاعليّت بفعليّت فاعليت آورند تا در صورت اتحاد فاعل و غايت بحسب ذات شىء واحد هم بالفعل باشد و هم بالقوه ، بلكه اين معنى در غايات كاينات معتبر است زيرا كه ناقصات الذّوات و فاقدات الكمالاتند ، لهذا غايات زايده و اغراض خارجه ميخواهند تا از حيّز نقصان بذروهء كمال رسند و از قوهء قصور بفعليّت تمام فايز گردند .
و اما هرگاه فاعل تام باشد يعنى حالت منتظره در آن ، نباشد بلكه همهء كمالات ممكنهاش بالفعل باشد مثل عقول قدسيّه و يا فوق التمام باشد مثل واجب الوجود « جلّ اسمه » پس بايد جهت فاعليّتش بعينها جهت غائيّت و حيثيت مبدأيتّش بعينها حيثيت آخريّت باشد تا در عين فرض تماميّت ناتمام و محدود نباشد .
[ بيان اعتراض بر يكى بودن فاعل و غايت و جواب آن از وجوه مختلف ]
اگر بگوئى محققين از حكما و متكلّمين تصريح كردهاند باينكه علت غائى آنست كه مقتضى باشد فاعليّت فاعل را ، و محالست اينكه ذات فاعل اقتضا كند فاعليّت خود را ، زيرا كه محقق گرديد كه فاعل بالذات بنفس خود فاعل است و فاعليت او زايد بر ذاتش نمىتواند شد ، پس چگونه متصور مىشود كه علت غائى عين ذات باشد ، و از بيّناتست كه مقتضى غير مقتضا و علت غير معلول است .
هامش
( 1 ) - س 57 ى 3 .
( 2 ) - س 36 ى 83 .
( 3 ) - س 42 ى 53 .
( 4 ) - س 2 ى 151 .