براى تحصيل آن شىء ، پس ارادهء ما وارد مىشود بر ما از خارج ، و مىباشد از براى آن سببى از اسباب ، و از براى ارادهء واجب الوجود بالذات سببى و علتى نميتواند شد و نمىباشد از براى او غرضى در شيئى از اشياء ، و الا انفعال در ذات او ثابت مىشود و استكمال از براى او متحقق مىباشد . تمام شد كلام آن محقق .
تدبّر كن در كلمات شافيهء او كه علاوه بر اينكه شاهد اين مدعا و مؤيّد آن تحقيقاتى است كه در اوايل اين لمعهء لطيفه مبيّن گرديد بر مطالب شريفهء ديگر و بر برهان بر اين مسألهء شريفه يعنى ثبوت اراده و تحقق آن ، در واجب الوجود بالذات نيز مشتمل است لهذا به اين طول و بسط نقل نمودم .
ثمرة " الهيّة " و نتيجة " كلاميّة " [ بيان آنكه افعال مبدأ اول باغراض زائد بر ذات معلل نميباشد و ذات او غايت مطلق است ]
از اين بيانات و تبيانات و از اين لمعات و اشراقات در نزد ارباب بصيرت و اصحاب فطنت منكشف و هويدا ميگردد بطلان مذهب ارباب اعتزال كه افعال واجب الوجود من جميع الجهات را معلّل باغراض زايده بر ذات اقدس او ميدانند و ميگويند غرض در فعل مطلق او ايصال منفعت و خيريّت بعباد است نه بذات خود تا استكمال لازم بيايد ، و اما در افعال خاصه ، پس از براى هرفعلى در نزد ايشان سبب غائى و غرض اصلى است كه فاعل آن فعل به آن ، مستكمل مىشود و از حيّز نقص بذروهء كمال ميرسد ، غافل از اينكه ايصال نفع بعباد يا كمالست از براى ذات و اولى است نسبت به او ، و يا نقصان و قصور است از براى او ، و يا نه نقصان و نه كمالست نسبت به او ، بلكه نسبت ايصال نفع و عدم ايصال آن به او مساويست ، در صورت اول ، استكمال ثابت مىشود .
و در صورت دوم ، علاوه بر اينكه اختيار فعل بر ترك ترجيح مرجوح بر راجح است نقصان و قصور در ذات اقدس متحقق مىشود و انفعال و تأثّر در ثابت من جميع الجهات بحصول مىپيوندد .
و در صورت سوم ، ثابت مىشود ترجيح بلا مرجّح بلكه ترجح بلا مرجّح ثابت مىشود