تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
زيرا كه علم او باشياء بر وجهى كه اشاره كرديم علت وجود اشياء است بدون اينكه محتاج باشد بشوق زايد بر مجرد علم ، و ما محتاجيم بقوهء شوقيّه و مفتقريم بشوق در اراده به جهت اينكه طلب ميكنيم بآلات خود چيزى را كه موافق است از براى ما و كمال است در نزد ما ، و فعل آن آلات لا محالة مسبوق مىباشد بشوق ، بخلاف واجب الوجود بالذات كه دامن جلالش از لوث اشواق مبرّا و از شوب آلات معرّاست ، پس نيست در واجب الوجود بالذات مگر علم مطلق بنظام موجودات و علم بافضل وجوهى كه واجب است موجودات بر آن نهج باشند و علم بوجه خير در ترتيب مبدعات و كاينات و اين قسم از علم و اراده بعينه عنايت مبداء اعلى است پس عنايت او عين اراده و ارادهء او عين علم اوست . و سبب اين معنى آنست كه فاعل و غايت در آنجا ، شىء واحدند و تفاوت ندارند مگر باعتبار معنى و مفهوم . و گفته است در تعليق ديگر : ارادهء شيئى از اشياء متحقق نميشود در ما مگر بعد از تصور شىء ملايم ، يعنى چيزىكه ملتّذ ميشويم به آن ، پس منبعث مىشود از آن تصور ارادهء آن شىء « 1 » يا شهوت آن ، و بعد از آن منبعث مىشود از آن اراده ، ارادهء ديگر از
هامش
( 1 ) - يعنى نفس در مقام ايجاد افاعيل خارج از صقع خود و اظهار افعال از طريق قوا و بجاآوردن فعل خارجى ، ايجاد نمايد امورى را كه ملائم طبع وى باشد و آنچه كه ملائم طبع و غير منافى ذات فاعل است و از افعال اختيارى محسوب مىشود ، قهرا معلّل بغرض و غايت است ، و در فاعل بالقصد ، غايت متمم فاعليّت فاعل است لذا هرفعل اختيارى مسبوق است به تصور فعل و تصديق به فوائد آن و حصول اراده و عزم و ميل جهت بوجود آوردن آن در خارج ، تا مترتب شود غايت و غرض بر وجود خارجى فعل و اراده همان امرى است كه از تصديق به قائده و غايت حاصل مىشود بدون آنكه فاعل توجه به نحوه وجود و تحقق اراده و قهرا تصور اراده داشته باشد مگر در مواردى كه فاعل به علم مضاعف و مركب مبادى نفسانى فعل را مورد لحاظ قرار دهد لذا اراده مسبوق به اراده منبعث از اراده نميباشد و چه بسا انسان از ناحيهء اراده مبدأ افاعيل كثيره‌يى شود و از تصور اراده غفلت داشته باشد لذا اصل وجود اراده از امور وجدانى و ضرورى و نحوهء وجود و ماهيت آن مورد اختلاف است كه آيا اراده داخل در چه مقوله‌يى است و اينكه شيخ فرمود : پس منبعث مىشود از آن ، تصور ارادهء آن شىء خالى از مسامحه نيست ، يعنى حاصل مىشود وجود اراده به جعل و ايجاد مجرد غيبى و لذا در نفس امرى باسم ارادهء اراده موجود نيست لانا لا نريد الارادة ؛ بل نريد الفعل و نوجد الفعل بالارادة ، نه از اين ناحيه كه نفس اراده مراد بالذات است چون اراده مبدأ تحقق مراد است فافهم لمحرره ( ج ل ش )