تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
خيريت آنها كامنست بحسب اعتبار عقلى و در مرتبه‌ئى از مراتب نه در اصل واقع و مطلق نفس الامر ، مثل ابداعيّات ، و بعضى مستلزمند شرورى را كه در متن واقع و حاقّ اعيان از براى آنها ثابتند مثل امكانات و استعدادات كه منفّكند در اعيان از فعليات تا منتهى شود شيئى در نزول بحاشيهء وجود و در سقوط بهاويهء كثرت بحيثيتى كه فعليّت ، فعليت قوه باشد و وحدت ، وحدت كثرت ، و تحصّل ، تحصّل لا تحصّل باشد ، ، و تعيّن ، تعيّن ابهام با اينكه مفهوم وجود عام در همه معنى واحد است . و همچنين است حكم و اراده و محبت ، زيرا كه آنها رفيق وجودند و وجود در همه اشياء محبوب و لذيذ است و زياده نيز مطلوب و محبوب است ، پس كامل از جميع جهات و حيثيات محبوب است از براى ذات خود و مريد است خود را بالذات و توابع و لوازم ذات خود را از كمالات و خيرات فايضه از آن ذات بتبعيّت و بالعرض ، پس توابع و فيوضات آن ذات محبوب ميباشند بتبعيّت محبوبيت آن ذات و مرضى ميباشند بالعرض مرضيّت او و مبتهج ميباشند بمبتهجيّت او . و اما چيزىكه ناقص باشد بوجهى از وجوه پس او نيز محبوب است از براى ذات خود به جهت اشتمال او بر نحوى از انحاء وجود و مريد است مكمّل ذات خود را و مريد است بالعرض توابع و لوازم ذات خود را چنان كه گذشت ، پس محقق شد كه آن چيزىكه مسمى است گاهى باراده و گاهى بعشق و گاهى بميل و گاهى به غير اينها ، ساريست مثل وجود در همهء اشياء . ولى گاهى در بعضى مراتب به اين اسم مسمى نميشود به جهت جريان عادت و اصطلاح بر غير آن ، و يا از براى خفاى آن ، در اين مراتب در نزد جمهور ، و يا از براى عدم ظهور آثار مطلوبه از اراده بر ايشان در آن مراتب ، همچنانكه صورت جرميه در نزد ما مرتبه‌ئى از مراتب علم است و با وجود اين مسمّى نميشود بعلم مگر صورتى كه مجرد باشد از اعدام و ظلمات كه موجب جهالات و غفلات ميباشند . بعد از تمهيد اين مقدمه ميگويم كه اراده و محبت يك معنى دارند و آن ، در واجب الوجود بالذات عين ذات و عين داعى است ، و در غير او گاهى زايد مىباشد بر ذات و مىباشد غير قدرت و غير داعى ، مثل انسان كه ارادهء او غالبا منفّك مىشود از قدرت او ، كه عبارت از صحت فعل و ترك است در مثل كتابت و مشى و مانند آنها ، و منفّك مىباشد
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 391 | ملا عبد الله مدرس زنوزى / سيد جلال الدين آشتياني