فحص و برهان آنست كه حقيقت اراده به نحوى از انحاء علم برمىگردد ، و اين معنى از كلمات مستقبله و تحقيقات آينده منكشف و هويدا خواهد گرديد .
قول ايشان كه علم تابع وقوع است بعنوان كلّيّت و عموم ، مسلم نيست ، زيرا كه در مباحث علم محقق گرديد كه علم گاهى فعلى است و گاهى انفعالى ، در صورت اول وقوع تابع علم است نه علم تابع وقوع و در صورت دوم امر به عكس است .
و نيز در مباحث قدرت محقق گرديد كه تفسير قدرت به صحت صدور و لا صدور نظر بذات خالى از قصور نيست ( متفطن باش ) .
فساد ديگر در اين مذهب آنست كه مراد ايشان از صفت معنى قائم به غير بلكه بكيفيتى از كيفيات و عرضى از اعراض است و اين معنا شامل اراده واجب الوجود بلكه ارادهء ذوات كريمه قدسيّه نمىتواند شد ، زيرا كه اراده مثل ساير صفات حقيقيّه در واجب الوجود بالذات واجب الوجود بالذات و در جواهر مجرده جوهر مجرد ، و در انفس حيوانيّه و انسانيّه كيفيتى از كيفيات نفسانيه است .
مذهب دوم ، مذهب بسيارى از طايفه معتزله است ملخصش آنست كه اراده عبارتست از اعتقاد قادر ، منفعت و مصلحت را در فعل از براى خود و يا از براى غير خود ، يقينى بوده باشد آن اعتقاد يا ظنّى ، حقيقى بوده باشد آن منفعت يا وهمى .
و كراهت در نزد ايشان عبارتست از اعتقاد مضرّت و مفسده بنحو مذكور ، و بسوى اين دو تفسير اشاره فرموده است علامهء طوسى « قدس سرّه القدوسى » در كتاب تجريد در مباحث كيفيات نفسانيّه بكلام خود « و هما نوعان من العلم . . . » يعنى آن اراده و كراهت دو نوعند از جنس علم گفتهاند در بيان آن ، كه نسبت قدرت بفعل و ترك مساوى است ، اعتقاد منفعت و مصلحت مرجح فعل و اعتقاد مضرت و مفسده مرجّح تركست ، پس فاعل قادر مؤثر مىباشد با اعتقاد اول و تارك مىباشد با اعتقاد دوم .
و نيست اراده و كراهت مگر چيزىكه تخصيص دهد يكى از دو طرف متساوى را بوقوع .
ملخّصش آنست كه اراده صفتى است كه ترجّح بيابد به آن ، فعل در نزد فاعل قادر بوقوع ، پس صادر شود از او بعد از آنكه نسبت او از آن جهت كه قادر است بفعل و ترك مساوى باشد ، و كراهت بخلاف اين است ، و آن دو اعتقاد مذكور چنينند ، پس بايد
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 384
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٣٨٤