را شبهات واهيه و خيالات فاسده است ، چون اجوبهء آن شبهات و خيالات از لمعات سابقه و مباحث ماضيه بنحو تمام ظاهر و روشن و اختصار نيز ما امكن مطلوبست ، لهذا از ذكر آنها اعراض نموده ايجاز را بر اطناب اختيار نمودم « و اللّه الموفق و هو المعين » .
فصل چهاردهم در اثبات ارادهء واجب الوجود بالذاتست
و تحقيق آن بنحو تمام بتقديم لمعات چند موقوفست
لمعة " الهيّة " [ بيان آنكه اراده و كراهت و حب و بغض از عناوين بديهيّهاند ]
بدانكه اراده و كراهت فى الجمله از امور بديهىّ الانيّة و ضرورى الوجودند و از ضرورات وجدانيه است كه امر مسمى باراده مرجّح جهت فعل و امر مسمى بكراهت مرجّح تركست ، پس جزئيّات آنها حاضر ميباشند در نزد نفس و منكشف ميباشند از براى آن ، چنان كه ساير امور وجدانيّة و صفات نفسانيّه منكشف و حاضر ميباشند در نزد انفس ، بدون اينكه محتاج بتجشّم فكر و نظر و تكلّف بيّنه و برهان باشند ، و با وجود اين خفى الماهيّه و نظرى العنوانند و تحقيق ماهيّت و عنوان و تميز معنى و مفهوم آنها بحيثيتى كه شامل همهء مراتب و درجات آنها باشد و اشتراك معنوى و تشكيك خاصى به حال خود باقى بماند از جملهء غوامض و مشكلاتست نظير اين بابست علم و قدرت ، چنان كه گذشت و سمع و بصر و امثال آنها چنان كه مىآيد .
وجه اينمعنى چنان كه بعضى از مدقّقين فضلا در بعضى از مصنّفات خود بيان نموده است آنست كه امور مذكوره بحقايق عينيّهء خود در نزد نفس حاضرند و جزئيات هريك بجزئيّات ديگرى مقترن ميشوند پس مشتبه مىباشد ادراك هريك از آنها بادراك ديگرى پس مشكل مىشود بر نفس تجريد ادراك بعضى از آنها از ادراك ديگرى تا اخذ كند از آن ، ذاتيّات آن را اگر صاحب ماهيّت باشند و يا لوازم مساويه آن را هرگاه نه چنين باشند .