ارادهء واجب الوجود بالذات نسبت بنظام اتم اشياء و ارادهء ذوات كريمهء قدسيه نسبت بآثار خود ، و يا بشرايط و آلات نيز محتاج باشد مثل ارادهء انسان و حيوان نسبت ببعضى از افعال خود .
از اينجا ظاهر مىشود كه اراده گاهى تامّه مىباشد و گاهى غير تامّه اينست حق معنى اراده .
[ تفسير اراده بمذاق حكمت متعاليّه ]
در نزد حاذق محقق و بصير محدق مخفى نيست كه هيچ مرتبهئى از مراتب اراده و هيچ درجهئى از درجات آن ، از تحت اين معنى لطيف بيرون نيست حتى اينكه هرگاه شوق و يا شوق متأكّد و يا عزم و تصميم نيز از مراتب اراده باشند داخل در تحت اين تفسير ميباشند ، زيرا كه امور مذكوره نيز در نزد تحقيق به نحوى از شعور و ادراك برميگردند ، متفطن باش و اخذ كن و غنيمت شمار ، و قياس كن بر اراده كراهت را .
و بدانكه در باب اراده و كراهت آراى متفرقه و اقوال متشته است :
اول ، مذهب اشعرى است ، ملخصش آنست كه اراده عبارتست از صفتى كه مخصّص باشد يكى از دو طرف مقدور را بوقوع و اين معنا غير علم و قدرتست اما اول ، به جهت اينكه علم تابع وقوعست ، پس هرگاه وقوع نيز تابع علم باشد دور ثابت مىشود ، پس اراده بايد غير علم باشد تا محذور دور لازم نيايد .
و اما دوم ، پس بيانش آنست كه خاصيّت قدرت صحت ايجاد و لا ايجاد و امكان فعل و تركست ، پس عين اراده نمىتواند شد ، زيرا كه خاصيّت آن ترجيح و تخصيص و تعيين و تميز است ، و از بيّناتست كه اراده مغاير است با حيات و كلام و سمع و بصر و مانند آنها .
تزييف " و تجهيل "
بدانكه اين مذهب سخيفترين مذاهب و آراء است زيرا كه به هيچ مرتبهئى از مراتب آن ، صادق ، و به هيچ درجهئى از درجات آن شامل نيست ، زيرا كه بيان نمودم كه مقتضاى