تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
چنان كه محقق گرديد ، پس در آنجا هميشه مقدم شرطيّهء اولى واقع است بضرورت مطلقهء ازليّه ، و مقدم شرطيهء ثانيه از جمله محالات و ممتنعات بالذاتست و از بيّناتست كه مطابقت شرطيّه با واقع در صورتى متحقق مىشود كه مقدم آن تواند در نفس الأمر واقع شود ، و مقدم مذكور مجرد فرضى است كه اصلا واقعيّت نميتواند بهمرساند . ميگويم : اولا كه معنى قدرت بنا بر تعريف اول مفاد دو شرطيّه است نه‌تنها شرطيّهء ثانيه ، و صدق مقدم يكى از دو شرطيّه در مطابقت واقع كافى است . و ثانيا ميگويم : مسلم نيست كه صدق شرطيه باعتبار امكان وقوع مقدم آنست ، بلكه صدق و كذب در قضاياى شرطيّه باعتبار ترتّب تاليست بر مقدم بر تقدير وقوع آن ، و عدم ترتّب تاليست بر تقدير عدم وقوع آن ، چنان كه گذشت . و ثالثا ميگويم : مقدم شرطيّه ثانيه نسبت ببعضى از كاينات مثل ممتنعات غيريّه كه شرايط وجود آنها متحقق نخواهد شد و يا موانع وجود آنها در نفس الأمر متحقق گرديد نيز لا محالة واقع است چنان كه در كلام رئيس محققين گذشت . خلاصه ممكنى از ممكنات هرگاه باعتبار عدم تحقق شرايط و يا وجود موانع در نفس الأمر موجود و متحقق نباشد لا محالة متعلق مشيّت و اراده نميباشد و لم يشأ درباره او صادق مىآيد و لازم نيست كه نسبت بفعل واحد هم مشيّت واقع باشد و هم عدم مشيت .

لمعة " الهيّة " بيان اقسام و انواع فاعل

بدانكه فاعل شش قسم است : اول آنكه صدور فعل از آن ، مقارن شعور و اراده نباشد ، و آن فعل مقتضاى ذات و ملايم طبع فاعل باشد ، مثل فواعل طبيعيّه از بسايط و مركّبات معدنيّه و نباتيّه و غير آنها از مركبات غير تامه ، و اين قسم از فاعل را فاعل بالطبع گويند . دوم آنست كه صدور فعل از آن ، مقارن شعور و اراده نباشد و با وجود اين فعل فاعل مقتضاى ذات و ملايم طبع آن ، نيز نباشد ، مثل فواعل قسريّه ، زيرا كه مقتضاى برهان آنست كه بعد از افادهء ميل از قاسر در جسم مقسور ، طبيعت مقسور فاعل فعل و مباشر تأثير است نه طبيعت قاسر ، و اين قسم از فاعل را فاعل بالقسر گويند .