قطعنظر از خصوص مشيّت و عدم مشيّت باشد ولى تعريف خالى از اين قيد است .
و اگر مراد از صحت امكان عام باشد و مشيت و عدم مشيت نيز معتبر باشد بتعريف اول برمىگردد و فسادى بر آن لازم نمىآيد ( متفطن باش ) .
وجه سوم در قدح اين تعريف وجهى است كه بخاطر فاتر اين فقير رسيده است ، مآل اين وجه نيز آنست كه اين تعريف بر قدرت واجب الوجود بالذات صادق نمىآيد .
بيانش آنست كه اراده ذاتيّه و مشيّت ازليه عين ذات اقدس ميباشند در نزد حكماى الهيين و محققين از متكلّمين ، و در مباحث اراده خواهد آمد و منكشف گرديد كه معنى عينيّت آنست كه جهت ذات بعينها جهت اراده و جهت اراده بعينها جهت ذات باشد ، و تغايرى در ميانهء آنها متحقق نباشد حتى باعتبار تعمّل از عقل و تعريهء از ذهن ، پس قطعنظر از اراده و مشيّت بعينه قطعنظر از ذات خواهد بود ، پس صحت فعل و ترك نظر بذات با قطعنظر از اراده و مشيّت در واجب الوجود بالذات فرضى است كه نه مطابق اصل واقع و نه مطابق مرتبهئى از مراتب واقع است ، چنان كه زوجيّت خمسه نه مطابق واقع و نه مطابق مرتبهئى از مراتب واقع است . بلى ملاحظه معنى و مفهوم ذات با قطعنظر از معنى و مفهوم اراده در مرتبهئى از مراتب واقع ممكن است ، ولى مفهوم ذات ذات نيست چنان كه مفهوم اراده اراده نيست .
شارح قوشجى در بيان اين تعريف گفته است : كه قدرت عبارتست از صحت فعل و ترك نظر بذات با قطعنظر از انضمام اراده اگرچه با انضمام اراده فعل واجب باشد و با انضمام عدم اراده ممتنع گردد . و محقق خفرى اعتراض كرده است به او باينكه اين تعريف در نزد مصنّف يعنى علامهء طوسى ( ره ) و در نزد كسانى كه بعينيّت اراده قايلند صحيح نيست ، زيرا كه در صورت عينيّت ، انضمام متصور نيست . و بعد از آن گفته است پس مناسب آنست كه مراد صحت و امكان با قطعنظر از اعتبار اراده ، و وجوب و ضرورت باعتبار اراده است ، و اينمعنى خالى از تحصيل و مبنىّ بر اعتبار مفهوم و عنوانست و شناختى كه مفهوم ذات و اراده ، ذات و اراده نميباشد .
و اگر بگوئى : كه اين فساد در تعريف اول نيز لازم مىآيد زيرا كه مقدم شرطيّهء ثانيه نسبت بواجب الوجود بالذات واقع نمىتواند شد زيرا كه مشيّت و ارادهء او عين ذاتست ، و بعبارت ديگر داعى در ايجاد علم بنظام اتم اشياء است بر وجه رضا و آن عين ذاتست
لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 374
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٣٧٤