تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لمعات الهيه (فارسى) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١

تنبيه " و تحقيق " [ تفسير قدرت بمسلك متكلّم و اشاره بكلام محقق خفرى در ملازمه بين دو تعريف ]

بدانكه قدرت در نزد جمهور متكلّمين عبارتست از صحت فعل و ترك ، و مراد ايشان از صحت فعل و ترك ، امكان آنهاست نظر بذات فاعل با قطع‌نظر از انضمام مشيّت و اراده . و محقق خفرى در حواشى الهيّات شرح تجريد قوشجى اين تعريف را نيز بحكما نسبت داده ادعا كرده است كه در ميانهء اين تعريف و تعريف سابق تلازم است به اين معنى كه تحقق هريك از تحقق ديگرى منفّك نميتواند شد ، و در هرماده ، كه اول صادق باشد ديگرى نيز صادق ميباشند ، و همچنين است عكس زيرا كه ترتّب فعل و ترك بر مشيّت و عدم مشيّت لازم دارد صحت فعل و ترك را نظر بذات با قطع‌نظر از مشيت و عدم مشيت ، و صحت فعل و ترك نظر بذات لازم دارد بودن ذات را بحيثيتى كه هرگاه بخواهد بكند و هرگاه بخواهد نكند ، زيرا كه مراد در صورت اولى عدم موانع خارجيّه و در صورت ثانيه عدم اسباب خارجيّه است ، و بنابراين فرض استلزام بيّن و ظاهر است چنان كه مخفى نيست . گفته است صدر الهيّين در الهيات اسفار اربعه كه كلام آن محقق در اينمقام خالى از غلط و خبطى نيست زيرا كه صحت و جواز در ترك و فعل بامكان ذاتى برمىگردد و از جملهء محالات و ممتنعاتست در نزد حكماى الهيّين اينكه محقق باشد در ذات واجب الوجود بالذات جهتى از جهات امكان ، زيرا كه آنجا وجود است بدون عدم ، و وجوبست بدون امكان و فعليّت است بدون قوه ، و جايز نيست در جناب اقدس او اين گونه نقايص مگر در نزد كسانى كه صفات كماليّهء واجب الوجود بالذات را زايد بر ذات او ميدانند ، مثل اشاعره ، و يا مىگردانند امور خارجه از ذات اقدس را دواعى بر صنع و ايجاد او يعنى علم بنظام اتم اشياء را كه عين ذاتست در نزد برهان و عرفان ، و يا از لوازم ذاتست در نزد قائلين بارتسام كافى در صنع و ايجاد اشياء نميدانند ، پس مجرد ذات با قطع‌نظر از اين زوايد ، صفت بوده باشد يا دواعى جايز مىباشد مشيت او و عدم مشيّت او ،