بيانش بر وجه اجمال آنست كه محقق گرديد كه جاعليّت و مجعوليّت در ميانهء حقايق وجوديه ثابت است .
و نيز محقق گرديد كه تفاوت در ميانه وجود جاعل و وجود مجعول بشدت و ضعف و بغنا و فقر است ، پس هرحكمى كه از براى مرتبهئى از مراتب وجود ثابت است از براى مرتبهء ديگر بايد نيز ثابت باشد ولى بشدت و ضعف و بنهج تمام و نقصان همچنانكه وجود علت اتمّ و اقوى و اشدّ و اعلى است از وجود معلول ، صفات و احكام و آثار و افعال او نيز اتم و اقوى مىباشد نسبت بآثار و افعال و صفات و احكام وجود معلول ، و هرگاه نه چنين باشد يعنى از براى وجودات امكانى آثار حقيقيّه و احكام واقعيّه ثابت نباشد ، شديد و ضعيف و اشد و اضعف نخواهند بود
« هرمرتبه از وجود حكمى دارد - * گر حفظ مراتب نكنى زنديقى »
متدبّر باش
و نيز براهين عقليّه قائم است بر اينكه فعل بلا واسطه واجب الوجود بالذات بايد اتم موجودات امكانيّه و اقواى وجودات تعلّقيّه و انّيّات غير مستقله باشد ، و در تحقيق توحيد بمعنى هفتم اين مطلب بتفصيل تمام گذشت و از بيناتست كه اتم موجودات امكانى وجود ابداعى عقلى است نه وجود اعراض كونى متفكر باش .
برهان ديگر بر اين دعوى آنست كه متغيّر من حيث انّه متغيّر از ثابت من حيث انّه ثابت صادر نميتواند شد ، و الا تخلّف مقتضاى بالذات از مقتضى بالذات ثابت مىشود ، و يا ثابت متغيّر و يا متغير ثابت مىباشد ، اول مبرهن الفساد است و باقى خلاف فرض پس علت متغيّرات بايد متغيّر بالذات باشد تا دور يا تسلسل لازم نيايد ، و در مباحث سابقه محقق شد كه واجب الوجود بالذات ثابت محض و تحصّل صرف است ، پس چگونه افعال عباد و ساير متغيّرات از بسيط من جميع الجهات و ثابت من جميع الحيثيات صادر مىتوانند شد .
عجب است از اين طايفه كه اين معنى را غايت تنزيه واجب الوجود بالذات خيال كردهاند غافل از اينكه اين معنى موجب تجدّد و تغيّر و مستلزم ماديّت و جسميّت است
خلاصهء كلام بنابراين مذهب لازم مىآيد كه واجب الوجود بالذات ، جلّت عظمته ، از سنخ متجددات و متغيّرات و از جنس ضعيفترين موجودات باشد كه عبارت از صور